پنجم - نور حيات حقيقى
« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ »
.
ششم - نور الفت
« وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ »
.
هفتم - نور شفا
« وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ »
« 1 » .
هشتم - نور سكينت
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ »
.
نهم - نور ذكر اللّه
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
« 2 » .
دهم - نور اسلام
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
، دزد شيطان از ميان اينهمه انوار ، نور ايمان را چگونه تواند تعرّض رسانيد .
[ بيان آنكه محبت حقيقى محبوب حقيقى را كه خداوند است شايد و وقايعى در اين مورد از بزرگان و مشايخ عالم عرفان ]
اشارت شريفه « 3 » - اى درويش بدانكه هر چه غير حضرت او است سبحانه و تعالى به نظر محبّت در وى ديدن ، و مهر وى ورزيدن ، خطاست ، از اينجاست كه هر كه با غير حق تعالى مواصلت سازد ، غيرت محبّت ميان او و محبوب مجازى او مفارقت اندازد ، و نه بينى كه هر كه در اين عالم دلش به چيزى بسته است ، عاقبتالامر دلش به تيغ هجران خسته است . آدم دل در فرزند بست ، بدست قابيل كشته شد
« فَقَتَلَهُ . . .
فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ »
خليل دل در اسماعيل بست بقربان او فرمان آمد .
« إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ »
عيسى دل در مادر بست مادر را از پيش وى برداشت ، سيّد عالم دل در مكه بست جور و جفاى بيگانگان بر وى گماشت تا مكه را با خانومان خود بازگذاشت ، يعقوب نيز دل بر يوسف بست ، برادران را بر آن داشت تا از پيش وى برداشتند ابن يامين را خلف روزگار او ساخت او را نيز پيش او نگذاشت ، آرى حق تعالى در حق بيگانگان صبور است و ليكن در حق دوستان غيور .
در رساله قشيريه مىگويد كه : « انّ من غيرة اللّه تعالى مع اولياءه انّهم اذا ساكنوا غيره ا و لاحظوا سواه يشوّش عليهم ذلك » .
هامش
( 1 ) - د : قوم مؤمنين .
( 2 ) - د - ح : بدون مؤمنين .
( 3 ) - د - ح : اشارهء لطيفه .