تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
كردند بر اين كه در چاهش افكنند ، اينجا نيز جوابى مقدّر است تا تقدير چنين شود « فجعلوه فيها » چون در چاهش افكندند بانزال وحى مستسعد گشت .

[ در بيان وحى الهى و چگونگى آن ]

علما را اختلاف است كه مراد ازين وحى ، وحى رسالت است و يا مراد الهام است ، چنان كه فرمود :
« وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى ،
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ »
و آنان كه قائلند به نبوت ، اختلاف نموده‌اند كه در آن‌وقت يوسف بحدّ بلوغ رسيده بود يا نه ، بعضى گويند بالغ بود و بسن هفده سالگى رسيده بود ، و گروهى برآنند كه وى صغير بود و ليكن كامل العقل بود و صلاحيّت قبول وحى و نبوّت داشت چنان كه مر عيسى را بود قوله
« لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
، اى لا يحزنون اخوتك بصنعهم هذا بعد هذا اليوم » بشارت داد مر يوسف را به اين كه مر او را ازين محنت نجات و رهائى پديد خواهد آمد و استيلاى وى به برادران تحقق خواهد پذيرفت و مقهور و مغلوب وى خواهند گشت و مصداق اين سخن آن بود كه در سال قحط چون برادران بطلب گندم نزد يوسف آمدند
« فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ »
يوسف ايشان را بشناخت و ايشان مر يوسف را نمىشناختند . صاع خويش را بطلبيد و دست بر وى زد طنين از صاع پديد آمد يوسف گفت كه اين جام مرا خبرى مىگويد ، كه شما را برادرى بود يوسف نام ، و او را در چاه افكنديد و پدر را گفتيد كه وى را گرگ خورده است ، از واقعهء گذشته ايشان را « 1 » خبر داد
« وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
اى
وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ »
و ايشان مر يوسف را نمىشناختند و بعضى از علما گويند : كه اين كلمه دلالت مىكند بر اينكه يوسف مأمور بود به ستر احوال خويش از پدر در تمامى ايّام مفارقت ، و مقصود تاديب حضرت يعقوب بود ، در تكثير غموم و تشديد هموم تا به تمام از تعلق بما سوى مجرّد گردد و بتوجه بجناب قدس خداوندى مؤيد باشد كه وصول بدرجات عليّه بىتحمل « 2 » مشقتهاى كليّه دست نمىدهد و دولت مشاهدت « 3 » بىمحنت مجاهدت ميسّر نمىگردد .
هامش
( 1 ) - د : چنين خبر داد . ( 2 ) - د : بىتأمل . ( 3 ) - د : شهادت .