اين را اشارت به خود آمد
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ »
با آن گوينده سخن مىگفت و با اين خاموش اسرار مىنهفت ، گوينده را فرستادند تا با غير سخن گويد
« اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ »
خاموش را در گوش رازها در دادند و از افشاى آن منع فرمودند
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى »
.
اشاره - يعقوب فرزندان را گفت
« أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ »
ايشان را به غفلت عيب كرده بود ، همان غفلت عذر ايشان شد تا از غفلت خويش به اين عبارت تعبير كردهاند كه
« يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا »
.
اينجا ارباب اشارت چنين گفتهاند كه يعقوب فرزندان را پيش از وقوع واقعه تلقين عذر مىفرمايد ، و به جهت شفقت پدرى عذرشان مىآموزد ، تا در وقت اعتذار تشبث بذيل غفلت نموده ، همان را عذر خود سازند ، نظير اين آنست كه اللّه تعالى با بندگان عاصى جانى همين معامله مىفرمايد و در بازخواست تلقين عذر مىنمايد كه
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ »
.
اى آدمى ترا به پروردگار كريمت چه چيز مغرور كرد تا چنانچه فرزندان يعقوب را هم غفلت ، عذر ايشان شد ما را نيز هم كرم او عذر خواه ما باشد تا جواب گوييم كه الهى ما را پروردگار كريم مغرور كرد .
بيت
گر جهان پرگناه ما باشد * كرمت عذر خواه ما باشد
از زمين تا به آسمان هر چند * نامهاى سياه ما باشد
زان گناهان چه غم بروز شمار * چون محاسب إله ما باشد
گرچه گم كردهايم راه نجات * آستانش پناه ما باشد
گرچه « 1 » پس ماندهايم آخر كار * فضل او پيشگاه ما باشد
هامش
( 1 ) - ح : ورچه .