او را بر تو خواهد گماشت كه
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ »
و اگر چنانچه واسطه از ميان بردارى و از خداى تعالى ترسى او نيز واسطه را از ميان بردارد و بهخودىخود قبض روح تو نمايد . كه
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
.
نصيحت مقرون به حكايت - يعقوب گفت من اندوهگين مىشوم بفراق يوسف و مىترسم از خوردن گرگ ، چون اين سخن بر زبان مباركش رفت همان اندوه بر دل وى مستولى گشت و همان خوف بر ضمير وى غالب آمد زيرا كه سخن انبيا حق است ، و عبرت در اين قصه آنست كه در كل احوال زبان را از مقال نگاه داشتن ضرورى است .
كه بزرگان گفتهاند : « مقتل الانسان فى حركة « 1 » اللّسان فانّ اللّسان و ان كان جرمه صغيرا كان جرمه كبيرا » .
حكايت - مردى پيش شريح قاضى آمد و سخن بسيار گفتن پيش آورد و شريح فرمود اى مرد نفس خود را نگاه دار و از سيم عزيزتر دار ، چون سيم در كيسه اندازى چندين مهر بر وى نهى تا تلف نشود اينجا نيز سخن در دهانست ، بند بر دهان نه ، تا سخن مفضى تصلف نشود .
و ارباب اشارت گفتهاند كه خاموشى را مزيّت بسيار است نه بينى كه حاجب چندانكه بر درگاهست هر چه خواهد بگويد ، چون در ملازمت و حضور پادشاه است ، زبانش از گفتگو كوتاه است .
اى درويش يكى بر طور آواز برآورده بود و چشم گشاده كه
« رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
ديگرى بر بساط نور زبان در دهان كشيده بود و چشم فروخوابانيده -
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
آن يكى را مزيّت لنترانى رسيد و اين را شريت « ادن منى « 2 » » آن را حواله به كوه آمد
« وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ »
و
هامش
( 1 ) - د : محركة اللسان .
( 2 ) - ح : و ان منى .