تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چه رفتى بيش كردى زخم سيلى * قفايش چون رخ بدخواه نيلى
چه با ايشان شدى پهلو به پهلو * رسيدى مالش گوشش ز هر سو
به زارى هر كه را دامن كشيدى * به بيزارى گريبانش دريدى
بگريه هر كه را در پا فتادى * به خنده بر سر او پا نهادى
به ناله هر كرا آواز كردى * نواهاى مخالف ساز كردى
چه شد نوميد از ايشان گريه برداشت * به خون ديده بر گل لاله مىكاشت
گهى در خون گهى در خاك مىخفت * ز اندوه دل صد چاك مىگفت
كجائى اى پدر آخر كجائى * ز حال من چنين غافل چرائى
گلى كز روضهء جانت دميده است * برو باران احسانت چكيده است
چنان از تشنگى در تاب مانده * كه نه رنگ اندر و نه آب مانده
نهال تازه پرورده بهشتى * كه در بستان سراى عمر كشتى
چنان از باد غم افتاده بر خاك * كزو جويد بلندى خار و خاشاك