فصل اما الاشارات فى هذه الآية
قوله تعالى
« إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ »
يعنى يوسف راز خود با پدر خود در ميان نهادند ، نه با بيگانه حسودى . و پدر را به فرزندى مضاف گردانيده اختصاص فرمود ، هر چند برادران خواستند قطع اين اضافه نمايند نتوانستند ، و هر چند فرزند را بكيد و مكر از پدر دور افكندند بمراد نرسيدند . و اين قول مبنى بر آن روايتست كه يعقوب عليه السلام پيش از راحيل خواهر او ، ليّا را خواسته بود و بعد از آن راحيل را با او بنكاح خود درآورده ( در آن عهد جائز بود جمع بين الاختين و در زمان موسى حكم حرمت آن در تورية نازل شد ، اكنون نيز به همان حكم همچنان حرامست ) و راحيل پيش از ليّا در وقت ولادت بنيامين فوت شد ، و ليّا متعهد هر دو فرزند او يوسف و بنيامين شد چنان كه گذشت . اما چون نسبت حقيقى بود ، فراق ايشان عاقبت بوصال مبدل شد ، و نسبت قديم از آنكه بود تازهتر و خوبتر بازگشت « 1 » .
اشارت ديگر « 2 » آنست كه اللّه تعالى در قرآن قريب به دويست مقام ، مؤمنان را به خود اضافه فرموده و خود را به ايشان باز خوانده ، شيطان خواست تا قطع اين اضافه كند و بنده را از حق تعالى دور افكند ، چند نوبت او را به خطا و زلت آلوده كرده از جناب قدس و جوار انس دور افكند ، گمان برد كه مگر بفراق مؤبدشان مقيد گردانيد ، اما چون آن نسبت ميان بنده و حق تعالى حقيقى بود ، كيد ضعيف بود ، شيطان به مقضاى
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
همه بشيطان بازگشته ملعون ازل و ابد شد
هامش
( 1 ) - د - ح : از و اين قول تا بازگشت در نسخهء اصل نيست .
( 2 ) - د : در اين آنست .