تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شهى كه تاج مرصّع صباح بر سر داشت * نماز شام و را خشت زير سر ديدم
ز روزگار همين عادتم پسند آمد * كه زشت و خوب و بد و نيك درگذر ديدم
وجه چهاردهم « 1 » - از وجوه احسنيّت اين قصّهء شريفه ، آنست كه يوسف به چند صفت پسنديده احسن الخلائق بود و لا جرم قصّهء او نيز احسن القصص آمد . اول نسبى داشت كه كسى را « 2 » آن نسب نبود ، زيرا كه خود بذات خود پيغمبر بود و پدر وى يعقوب ( ع ) پيغمبر بود و جدّ ، وى اسحاق نيز پيغمبر بود و جدّ اعلاى وى حضرت ابراهيم خليل ( ع ) پيغمبر بود . چون نسب خود نوشتى چنين رقم « 3 » كردى كه « انا يوسف صديق اللّه ابن يعقوب اسرائيل اللّه ابن اسحاق ذبيح اللّه ابن ابراهيم خليل اللّه » . و حضرت رسول ( ص ) در ذكر نسب وى چنين فرمودند كه : الكريم ابن الكريم بن الكريم يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم . دوم يوسف را محنتى بود كه كسى را آن محنت نبود ، زيرا كه محنت بيشتر خلايق در فقر و فاقه و دردمندى و نيازمندى است . و يوسف را محنت و بلا در اوان سلطنت و استيلا بود ، تا گويند كه چهل سال بر تخت مملكت مستند بود و درين مدت ياراى آن نداشت كه گويد و شب و روز به آه جگر سوز مىگذرانيد و دستورى نبود كه نفسى برآورد « 4 » . * * *
يكدم نبود كز تو غمى نيست مرا * صد زخم فزون و مرحمى نيست مرا
هامش
( 1 ) - د - ح : وجه پانزدهم . ( 2 ) - د - ح : كه كسى ديگر را آن . ( 3 ) - د - ح : تحرير كردى . ( 4 ) - د - ح : برآوردى .