برداشته برادران رأيت آيت
« إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ »
در مقام انصاف بدست اعتراف برافراشته ، بوى وصال محبوب در گريبان پيراهن تعبيه كرده ، كمال « 1 » قدرت به ميل مشيت ، كحل بصيرت در ديدهء يعقوب مكروب كرده « 2 » و آوازهء
« فَارْتَدَّ بَصِيراً »
به عالم در داده ، بعد از مدت فراق از كمال اشتياق چنان كه رسم اهل وفاست محبّ و محبوب يعنى يوسف و يعقوب عليهما السلام بر تخت سلطنت دست مؤانست در گردن مرافقت درآورده ، و اسرار
« هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ »
با يكديگر در ميان نهاده ، و بعد از آن موكّل اجل از كمين يقين ، بيرون آمده و يعقوب ممتحن را قدح فرح
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
چشانيده و از تخت حياتش به تختهء ممات خوابانيده . به زبان حال به اين مقال گويا گشته .
رباعى
دل را به هواى تو سپرديم و برفت * نيك و بد خود يكى شمرديم و برفت
خوش باد ترا عمر كه از خدمت تو * غمهاى تو يادگار برديم و برفت
بعد از آن يوسف نيز باز دعا « 3 » را به شكارگاه نياز پرواز داده كه
« تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ »
تير دعوت به هدف اجابت ، رسيده ، و جام اكرام
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ »
از دست شافى باقى عالم غيب در كشيده .
ابيات موافق مقال
بدين صحيفهء مينا ز خامهء خورشيد * نگاشته سخن خوش به آب زر ديدم
ايا به دولت ده روزه گشته مستظهر * مباش غره كه از تو بزرگتر ديدم
هامش
( 1 ) - د - ح : كحال قدرت .
( 2 ) - د : كشيده .
( 3 ) - د - ح : تيز باز ، راز .