تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
و ساير معاصى
أَنْ نَجْعَلَهُمْ
آنكه بگردانيم ايشانرا در نشأة آخرت
كَالَّذِينَ آمَنُوا
مانند آنها كه گرويده‌اند به خدا و رسول
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و كردند كارهاى شايسته يعنى هرگز مشركان در مرتبهء مؤمنان نخواهند بود آيا پنداشته‌اند بدكاران كه ما گردانيده‌ايم ايشانرا
سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ
متساوى و يكسان در زندگى و مردگى نه چنين است كه برابر باشند در حياة و مماة در دنيا به صحت بدن و صفت رزق موسومند و در آخرت بانواع عقوبت و نكال موصوف و گويند معنى آنست كه چون كفار در حيوهء بطاعة و عبادة اقدام نميكنند پس زندگى ايشان مساوى مردنست چه مقصود از حياة طاعة است و اين از ايشان مسلوبست و حفص سواء را بنصب ميخواند بر حالية يعنى نگردانيده‌ايم كفار را مثل كسانى كه ايمان آورده‌اند در حالتى كه مساويست حياة و مماة ايشان يعنى عمل ايشان در حالة زندگى كه طاعتست مماثل جزاى ايشانست در وقت مردگى كه آن ثوابست و رسيدن بدرجهء اعلا و كفار در دنيا مشغول معصيةاند و در عقبا معذب بانواع عقوبة پس چگونه ايشانرا حياة و مماة مانند مؤمنان گردانيده باشيم
ساءَ ما يَحْكُمُونَ
پس بد حكميست كه ايشان ميكنند در تسويه حال خود بمؤمنان چه نتيجهء كفر مغلوبيت كافرانست در دنيا بدست اهل ايمان و مقهورية ايشان در عقبا به آتش نيران و ثمرهء ايمان غالبيت و نصرة مؤمنان است در اينجهان بر مشركان و وفور نجاة ايشان در آنجهان و استقرار در روضهء جنان و در رواية آمده كه فضل بن عياض چون به اين آيه ميرسيد آن را مكرر ميكرد و ميگريست و با خود ميگفت كه اى فضل كاشكى ميدانستى كه داخل كدام يك از اين دو گروهى .
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
و بيافريد خداى تعالى آسمانها و زمينها را براستى و درستى يعنى بعدل و دادگسترى و مقتضاى معدلت آنست كه ميان بدكار و نيكوكردار و موحد و مشرك تفاوت باشد
وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ
و نيز خلق آسمان و زمين كرد تا پاداش داده شود هر نفس به آنچه كسب كرده از طاعت و معصيت
وَ هُمْ
و ايشان يعنى عاملان خير و شر
لا يُظْلَمُونَ
ستم ديده نشوند يعنى نقص ثواب مطيعان و ازدياد عقاب عاصيان ننمايند بلكه هر يك را فراخور عمل خود جزا دهند از قريشى منقولست كه قريش عزى را كه سنگى سفيد بود ميپرستيدندى و عادت ايشان آن بود كه اگر چيزى پيدا شدى كه بطبع ايشان راغب تر بودى و در نظر ايشان نيكوتر نمودى اول را گذاشتندى و بعبادت آن مشغول شدندى حق تعالى بر سبيل تعجب بپيغمبر خود گفت .
أَ فَرَأَيْتَ
آيا مىبينى
مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
آنكس را كه فراگرفت خداى خود را بآرزوى نفس خود يعنى در اتخاذ معبود تابع هواى نفس خود شدند نه تابع مقتضاى
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 264 | الملا فتح الله الكاشاني / ميرزا ابوالحسن شعرانى / شعرانى