پس ترا بايد در آنجا رفت و تعظيم آنخانه بجاى آورد و قربان كرد تبع برفت و خانه را جامه پوشيد و شش هزار حيوان قربان كرد و از آنجا بيمن رفت قومى از حمير با او آغاز مخالفت كردند كه تو از دين ما برگشتهء ما با تو نميسازيم تبع دلائل وحدت خداى بر ايشان خواند و ايشان در عناد افزودند و گفتند ما به آتش امتحان ميكنيم و آتشى در دامن كوهى از كوههاى يمن بود كه چون دو كس را با يكدگر دعوى بود بدان آتش در آمدندى آنكه مبطل بودى بسوختى و محق را آفة نرسيدى القصه احبار با مصاحف خود باندرون آتش رفتندى و بسلامة بيرون آمدند و كشيشان داخل شدند و بسوختند و نزد ارباب سير به ثبوت پيوسته كه تبع نامهء نوشت به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بشامول يهودى سپرد كه اگر زنده بماند آن را به حضرت خاتم الانبيا رساند و الا به اولاد خود سپرده وصيت كرد كه بعرض رسانند فرزند بيست و يكم از نسل شامول يهود كه ابو ايوب انصارى بود آن را بموقف عرض رسانيد و حضرت سه نوبة فرمود مرحبا بالاخ الصالح و از بعضى علما منقولستكه ابو ايوب اسعد تبيعى كه از تبايعه بود ايمان به پيغمبر آورده بود قبل از بعث بهفتصد سال و در بعضى ديگر از كتب تواريخ آوردهاند كه هزار و پنجاه و سه سال قبل از هجرت كه هزار و چهل سال پيش از بعثت بوده باشد به حضرت رسالت ايمان آورده بود القصه حق تعالى بعد از تهديد كفار باستيصال قوم تبع بسبب عنود و انكار عناد بيان سمت حشر مىكند باينوجه كه .
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
و نيافريديم آسمان و زمين را
وَ ما بَيْنَهُما
و آنچه ميان آنهاست
لاعِبِينَ
در حالتى كه بازيكنان باشيم پس چگونه معطل و مهمل گذاريم بدون ثواب و عقاب در روز جزا .
ما خَلَقْناهُما
نيافريديم آسمان و زمين را
إِلَّا بِالْحَقِّ
مگر بسبب حق كه آنچيزيست كه باعث و داعى خلق اشياست از مثوبة بر طاعة و عقوبة بر معصية و امتحان ايشان را بر امر و نهى و تميز ميان محسن و مسىء كقوله تعالى لنجزى الذين أساءوا بما عملوا به
وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ
و ليكن بيشتر مردمان بسبب عدول از نظر تامل در خلق اشيا
لا يَعْلَمُونَ
نميدانند كه فعل حكيم معرى از حكمة و مصلحة نيست .
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ
بدرستى كه روز جدا شدن حق از باطل يا محق از مبطل بسبب اختلاف جزا و سزا
مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ
هنگام جمع شدن آدميانست در حالتى كه همه مجتمع باشند در آن .
يَوْمَ لا يُغْنِي
روزى كه دفع نكند
مَوْلًى
هيچ دوستى و خويشى
عَنْ مَوْلًى
از دوست و خويش خود
شَيْئاً
چيزيرا از عذاب
وَ لا هُمْ
و نه آن دوستان و خويشان
يُنْصَرُونَ