و دستها « 1 » و بالشهاى سبز . سعيد جبير گفت :
[ رَفْرَفٍ ]
مرغزارهاى بهشت باشد پر از گياههاى سبز و تازه
[ وَ عَبْقَرِيٍّ ]
و بساطهاى قيمتى و گرانمايه . و گفتند : هر جامهء منقّش از هر نوع كه باشد عرب آن را « عبقرىّ » گويند . ابو عبيده گفت : منسوب است با عبقر و آن زمينى است كه آنجا ديباهاى فاخر و گرانمايه بافند . خليل گفت كه :
هر چيزى كه جليل باشد بنزديك عرب آن را « عبقرىّ » خوانند از جامهها و غير آن .
[ تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ]
بزرگوار است و باقى ذات « 2 » خداى تو كه خداوند جلال است و اكرام يعنى بزرگى و بزرگوارى و گرامى كردن بندگان .
وجه تكرار آيت [ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ] *
« 3 »
يكى - آنست كه : فرّا گفت كه : براى تأكيد باشد چنان كه مجيب گويد :
بلى بلى ؛ و ممتنع گويد : لا لا ؛ و شاعر گفت :
نعق الغراب ببين لبنى « 4 » غدوة * كم كم و كم بفراق لبنى « 5 » ينعق
و ديگر - آنكه تكرار براى اختلاف فوايد است چون تقرير نعمتهاى مختلف
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « دست بر وزن مست بمعنى صدر و مسند ملوك و سلاطين و اكابر باشد » و اين كلمه معرّب شده و به همين معانى در عربى به كار رفته و علماى لغت عرب به آن تصريح كردهاند و گفتهاند كه بمعنى « و ساده » نيز كه بالش باشد به كار ميرود .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 219 ؛ س 26 ) : «[ تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ]باقى است نام خداى تو[ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ]شاميان خواندند بواو صفة للاسم و باقى قرّاء[ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ]بيا صفة للرّبّ تعالى و اين قراءت دليل مىكند بر آنكه اسم نه مسمّى است براى آنكه اضافت كرد با ربّ و اگر نام خداى بودى اضافة الشىء الى نفسه بودى و اين درست نيايد و چون [ وجه ] جز خدا نيست [ وجه اللّه ] ذات اللّه باشد صفت او به دو كرد و جز اين نخوانند[ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ]صفة للوجه لان وجهه هو تعالى و ليس اسمه هو ؛ گفت : متعالى است و باقى نام خداى تو كه خداوند بزرگوارى است و گرامى كردن بندگان » .
( 3 ) - بيانات علما را در اين باب سابقا نقل كرديم فراجع ان شئت ( ص 320 - 325 ) .
( 4 ) - كذا در غرر و درر علم الهدى ( ره ) و تفسير ابو الفتوح ( ره ) و ليكن در نسخ اين تفسير در هر دو مورد : « ليلى » .
( 5 ) - كذا در غرر و درر علم الهدى ( ره ) و تفسير ابو الفتوح ( ره ) و ليكن در نسخ اين تفسير در هر دو مورد : « ليلى » .