آنگه تهديد بجدّ رسانيد و گفت :
[ سَنَفْرُغُ لَكُمْ ]
با شما پردازيم اى آدميان و پريان ؛ و اين همچنان است كه در شاهد « 1 » يكى از ما ديگرى را گويد : باش تا بر تو پردازم ، اگرچه وى در شغلى و كارى نباشد و اين لفظ در تازى و پارسى مستعمل است و متداول ؛ پارسيان گويند : « صبر است مرا تا با تو پردازم باش » « 2 » ؛ اين قول عبد اللّه عبّاس است . بعضى ديگر گفتند كه :
معنى اين است كه پس از ترك و امهال بر كار شما اقبال كنم و گفتند كه : اين هم وعد است و هم وعيد ؛ وعد است مطيعان را به ثواب و وعيد است عاصيان را بعقاب ؛ يعنى چون وقت جزاى شما درآيد به هيچ چيز مشغول نباشيم .
[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 33 تا 38 ]
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ ( 33 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 34 ) يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ ( 35 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 36 ) فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ ( 37 )
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 38 )
گفتند كه : جنّ و انس « 3 » را براى آن [ ثقلين ] خواند كه ايشان ثقلاند بر زمين
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 5 ؛ ص 211 ؛ س 18 ) « و قوله[ هُوَ فِي شَأْنٍ ]در معنى او خلاف كردند بعضى گفتند : معنى تهديد و وعيد است چنان كه يكى از ما در شاهد گويد :
تا به تو پردازم يعنى از تو مشغولم و بعقوبت تو نمىرسم تأخير عقوبت تو نه از براى آنست كه تو مستحقّ نهء ؛ آنگه هم بر اين وجه از استعمال خداى تعالى بگفت بر توسّع و اگرچه شغل بر او روا نيست و قائل غيرى را گويد : لافرغنّ لك ؛ با تو پردازم و اگر چه مشغول نباشد و اين لفظ در تازى و پارسى متداول است » ( آنگاه اقوال سهگانهء مذكوره در متن را با عبارتى تا حدّى مبسوطتر با تعيين برخى از قائلانش ياد كرده است ) .
( 2 ) - مصراعى است كه مصراع ديگرش را نمىدانم .
( 3 ) - شيخ بزرگوار عبد الجليل قزوينى رازى ( ره ) در كتاب شريف بعض مثالب - النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض معروف بكتاب « النقض » استدلال بسيار متينى نسبت بمكلّف بودن جنّ مانند انس كرده است هر كه طالب باشد مراجعه كند به آن كتاب ( ص 139 - 140 ) .