از آتشى آفريد « 1 » زفانه « 2 » زننده و روشن و بىدود ؛ ابن عبّاس گفت : [ مارج ] زبانهء آتش است . مجاهد گفت : آنست كه مختلط شود بعضى ببعضى از لهب وى ؛ سرخ و زرد و سبز بنمايد پس اى آدميان و جنّيان كدام نعمتى از نعمتهاى خداى را بدروغ مىداريد ؟ ! اين آيت را دليل است بر آنكه خطاب جنّ و انس راست و اين آيت كه
[ سَنَفْرُغُ لَكُمْ ]
و حديث جابر بن عبد اللّه الانصارى كه او گفت كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سوره بر صحابه خواند و ايشان خاموش مىبودند گفت : مالى أراكم سكوتا ؛ چرا شما را خاموش مىبينم ؟ - جنيّان از شما جواب نيكوتر دادند چون اين سوره بر ايشان خواندم ، گفتند : يا رسول اللّه چه جواب دادند ؟ - گفت : هر بار كه من گفتم :
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
؛ ايشان آواز برآوردندى : و لا بشىء من نعمك ربّنا نكذّب ؛ بار خدايا به هيچ نعمتى از نعمتهاى تو تكذيب نمىكنيم
[ رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ ]
خداوند « 3 » دو مشرق و خداوند دو مغرب ؛ يكى مشرق تابستان و يكى مشرق زمستان و همچنين مغرب تابستان و مغرب زمستان
[ مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ ]
در آميخت آن دو دريا را يكى شور و يكى شيرين و رها كرد تا بهم آميخته شدند « 4 » يكى « 5 » درياى « 6 » فارس است و دوّم درياى « 7 » روم ، ميان ايشان برزخى و حاجزى هست
[ لا يَبْغِيانِ ]
كه به يكديگر بغى نكنند و با يكديگر آميخته نشوند چنان كه عذوبت عذب بملوحت ملح تباه نشود « 8 » . مجاهد گفت : درياى « 9 » زمين است و آسمان كه هر سال يك بار بهم رسند و در تفسير اهل البيت عليهم السّلام است كه : « 10 » مراد به اين دو دريا فاطمه و على عليهما السّلام يكى درياى « 11 » علم و يكى درياى « 12 » حلم ، يكى درياى
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ : « از آتشى آفريد » ؛ پس [ آفريد ] تأكيد « بيافريد » گذشته است .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « زبانه » ؛ در برهان قاطع گفته : « زفانه بر وزن و معنى زبانه است كه زبانهء آتش و زبانهء چوب و امثال آن باشد » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « خداى و خداوند » .
( 4 ) - در بعضى نسخ : « و رها نكرد تا بهم آميخته شوند » .
( 5 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در همين جا باضافهء : « گفتند » كه ترجمهء « قيل » به عربى است .
( 6 ) - در نسخهء قديمى در همهء اين پنج مورد « درياه » ( بهاء در آخر آن ) .
( 7 ) - در نسخهء قديمى در همهء اين پنج مورد « درياه » ( بهاء در آخر آن ) .
( 8 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و گفتند : معنى آنست تا بغى نكنند بر مردمان بغرق . حسن گفت : درياى روم و هند است و ولايتهاى ما حايل است ميان ايشان » .
( 9 ) - در نسخهء قديمى در همهء اين پنج مورد « درياه » ( بهاء در آخر آن ) .
( 10 ) ابو الفتوح ( ره ) بعد از ذكر اين روايت اقوالى نقل كرده آنگاه گفته : « و آن قول كه حكايت كرديم از أهل البيت عليهم السّلام كه درياها على و فاطمه است ثعلبى در تفسيرش بياورده است باسناد از سفيان ثورى و سعيد جبير » .
( 11 ) در نسخهء قديمى در همهء اين پنج مورد « درياه » ( بهاء در آخر آن ) .
( 12 ) در نسخهء قديمى در همهء اين پنج مورد « درياه » ( بهاء در آخر آن ) .