تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
انّ يوم الفراق قطّع قلبى * قطع اللّه قلب يوم الفراق
لو وجدنا الى الفراق سبيلا * لأذقنا الفراق طعم الفراق « 1 »
خضر عليه السلام موسى را گفت : [ سأنبّئك ] خبر دهم ترا بتأويل آنچه من كردم و تو بر آن صبر نكردى و خاموش نتوانستى بودن .

[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 79 تا 81 ]

أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ( 79 ) وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً ( 80 ) فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً ( 81 ) امّا كشتى را كه بشكستم بدان اى موسى كه آن كشتى جماعتى درويشان راست « 2 » كه در دريا كار ميكنند و ايشان را از آن معيشتى حاصل مىشود عبد اللّه عبّاس گفت : آن كشتى هزار دينار ميارزيد . و آيت را دليل است بر آنكه [ مسكين ] آن باشد كه او را چيزى باشد و كفايتش نبود زكات به دو توان دادن و در اخبار ما چنين آمد كه : اگر كسى را هفتاد درم باشد و از آن معيشت خود حاصل تواند كردن وى را زكات نشايد دادن ، و اگر هفتصد درم دارد و تصرّف نداند كردن زكات به دو شايد دادن . كعب گفت : آن كشتى ميان ده برادر بود پنج بر زمين بودند بر جاى مانده و پنج در كشتى كار ميكردند .
[ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها ]
من خواستم كه آن كشتى را عيبناك كنم چه از پيشروى « 3 »
هامش
( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و قال آخر :شيئان لو بكت الدّماء عليها * عيناى حتّى تؤذنا بذهابلم يبلغ المعشار من حقّيهما * فقد الشباب و فرقة الاحباب ». ( 2 ) - در غالب نسخ : « جماعتى درويشان را بود » ؛ كلمهء « بود » نظر بلفظ [ كانت ] است ؛ و عبارت متن بهتر است زيرا صحبت مربوط بخضر و موسى و معاصرين ايشانست نه اينكه آن دو نفر نسبت بگذشتگان صحبت ميكنند . ( 3 ) - معنى [ ورائهم ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته :[ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها ]من خواستم تا آن را عيبناك كنم چو از پيشروى ايشان پادشاهى ظالم بود كه كشتيهاى درست به غصب ميستد و در [ وراء ] خلاف كرده‌اند . بعضى گفتند [ قدّام ] و بعضى گفتند [ خلف ] است و در لغت هر دو هست و از اسماء محتمله است امّا اينجا دو قول گفته‌اند ، يكى آنكه [ امام ] خواست ، دوّم آنكه [ خلف ] خواست چرا كه ره ايشان در وقت بازگشتن برو بود و گفته‌اند [ وراء ] آن را خوانند كه پيش تو باشد بر وجهى كه به تو رسد و ترا باز گذارد و باز پس تو افتد ، چنان كه گويند : البرد ورائك ؛ سر مادر پيش تو است و قال الشاعر :أ ليس ورائى تراخت منيّتى * لزوم العصا يحنى علىّ الاصابعفقال اللّه تعالى :[ مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ ]و قال[ مِنْ وَرائِهِمْ ] *اى أمامهم و قال الشاعر :أ يرجو بنو مروان سمعى و طاعتى * و قومى تميم و الفلاة ورائياأى امامى » .