بتيغش بكش ؛ درين هر دو حال مكلّفان را اعتبار و لطف باشد و مقتول را بر خداى تعالى عوض
[ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ ]
خضر گفت : اى « 1 » نه من ترا گفتم كه : با من صبر نتوانى كردن ؟ موسى گفت : اكنون شرط ميان ما اينست كه اگر ترا از چيزى ديگر بپرسم يا بر تو اعتراض كنم ديگر با من صبحت مدار و يارى در باقى كن « 2 » كه تو در كار من بعذر رسيدى اگر ترك صحبت من كنى معذور باشى چه آن از من باشد نه از تو .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 77 تا 78 ]
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً ( 77 ) قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ( 78 )
پس آنگه از آنجا نيز برفتند تا بديهى رسيدند از اهل آن ديه طعام خواستند بر سبيل ضيافت ؛ ايشان را طعام ندادند و مهمانى نكردند از آن دروازه در رفتند و از ديگر « 3 » دروازه بيرون آمدند كسى ايشان را يكتاى نان نداد و نزديك آن دروازه ديوارى بود كهنه و خراب ، وهب گفت : درازى آن ديوار صد گز بود قتاده گفت : آن ديه بدترين ديهها بود كه مهمان را حرمت نداشتندى و ابن السّبيل را حق نشناختندى .
أبىّ بن كعب از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : أهل آن ديه لئيمان بودند
[ فَوَجَدا فِيها جِداراً ]
در آن ديه ديوارى يافتند كه ميخواست آن ديوار كه بيفتد يعنى نزديك بود كه بيفتد « 4 » خضر آن را راست گردانيد . سعيد جبير گفت : ديوار چسبيده « 5 » بود
هامش
( 1 ) - يعنى آيا .
( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « در باقى كردن كنايه از بىباقى كردن و تمام شدن و موقوف داشتن و ترك دادن باشد » .
( 3 ) - در بعضى نسخ بلكه در غالب آنها : « تا بديگر » .
( 4 ) - اشاره بتحقيقى است كه ابو الفتوح ( ره ) كرده و عبارت او اين است : « قوله[ يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ ]ميخواست ديوار كه بيفتد ؛ اين از مجازات قرآن است و اين عبارت نيز بلغت ما آيد گويند : ديوار كه بخواست افتاد ، يا بخواهد افتاد ؛ معنى [ يريد ] « يكاد » باشد نزديك آن بود كه بيفتد و امّا قول الشاعر :يريد الرّمح صدر بنى براء * و يرغب عن دماء بنى عقيليعنى يميل اليهم دون بنى عقيل و يقصدهم ، و مانند اين مجازات بسيار آيد در كلام عرب ( تا آنكه گفته ) اين جمله بر طريق تشبيه و مقاربه باشد[ أَنْ يَنْقَضَّ ]انقضاض سقوط باشد بسرعت كانقضاض الطائر ( تا آخر گفتار او ) » .
( 5 ) - در بعضى نسخ : « جنبيده » و در بعضى ديگر « خسبيده » و در بعضى ديگر « خنبيده » و در بعضى ديگر : « خميده » ؛ در برهان قاطع گفته : « چسبيدن » بر وزن رقصيدن بمعنى ميل كردن نيز آمده است » پس چسبيده بمعنى ميل كرده و خم شده مىباشد .