[ إمر ] آن باشد كه به ترك او فرمايند .
[ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ ]
خضر او را گفت : نه من ترا گفتم : صبر نتوانى كردن با من و بر تو دشوار آيد صبر كردن ؟ موسى عليه السّلام گفت :
[ لا تُؤاخِذْنِي ]
مرا مؤاخذه مكن و عتاب مفرماى به آنچه فراموش كردم ، ابن عبّاس گفت :
به آنچه ترك كردم و [ نسيان ] بمعنى ترك است براى آنكه با قرب آن مدّت موسى عليه السّلام فراموش نكرده بود و گفتند كه : موسى نگاه كرد از آنجا كه وى شكسته بود و سوراخ كرده بود آب در كشتى نمىآمد بدانست كه آن معجزه است و او براى اصلاح كرد عذر خواست و گفت :
[ لا تُؤاخِذْنِي ]
مرا مؤاخذه مكن و در من مرسان از كار من عسرى و دشوارئى و تكليف مكن مرا مشقّتى و رنجى [ فانطلقا ] پس از آنجا برفتند و بساحل دريا رسيدند از كشتى بيرون آمدند و بر خشكى برفتند تا آنگاه كه بجماعتى كودكان رسيدند كه بازى ميكردند خضر كودكى را از ميانهء ايشان بيرون آورد كه ازو نيكوروىتر نبود او را بكنارهء برد و بيفكند و كارد بر حلق وى نهاد و سرش ببريد و گفتند كه : سر او بر ديوار زد و او را بشكست ضحّاك گفت : نام او خوش بود و گفتند : نام او حيسود بود و نام پدرش ملاس بود ؛ ضحّاك گفت : كودكى بالغ و مفسد بود مادر و پدر ازو در رنج بودند كلبى گفت : برنائى بود راه زدى و مال پيش پدر و مادر آوردى و ايشان سوگند خوردندى كه وى نكرد .
أبىّ بن كعب از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : آن غلام كافر بود چون موسى چنان ديد گفت :
[ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً ]
آيا نفسى پاك و بيگناه را بكشتى كه او كسى را نكشته است ، جوانى را كه روى در زيادت داشت و مىافزود ؟ ! كارى منكر آوردى چه كشتن نفسى كه او را گناهى ندانند صورت منكر دارد تا بدانند كه وى مستحقّ كشتن است ، و بر قول آنكس كه گفت : غلام كافر بود و دزد و راه زن و مفسد و مستحقّ كشتن پس در آيت سؤال نباشد .
امّا بر قول آنكس مانند روايتى از عبد اللّه عبّاس كه : غلام نابالغ بود جواب از اين آنست كه بلاخلاف خضر او را بفرمان خداى تعالى بكشت و هيچ فرقى نباشد ميان آنكه خداى تعالى فريشتهء را فرمايد تا جانش بستاند و ميان آنكه پيغمبرى را گويد كه :