تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
بخداى شرك آرد و با خداى در افعال يا در استحقاق عبادت شريكى بدارد او دروغى عظيم بر خداى نهاده باشد آنگه گفت :
[ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ ]
آيا نمىنگرى به آن كسانى كه ايشان تزكيهء نفس خويش ميكنند ؛ جماعتى جهودان چون بحر بن عمرو و نعمان بن اوفى اطفال خود را پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آوردند و گفتند : اى محمّد چه گوئى ؛ اينان را گناهى هست ؟ - گفت : نه ، گفتند : و اللّه كه ما هم چنينيم در پاكى كه اينان‌اند ، هر گناهى كه ما بروز كنيم بشب از ما مكفّر كنند و هر چه بشب كنيم بروز از ما مكفّر كنند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد عبد الله مسعود گفت : ايشان يكديگر را تزكيه كردندى خداى تعالى گفت : بتزكيهء ايشان چه اعتبارست مزكّى آن باشد كه منش تزكيه كنم
[ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ ]
خداى تعالى تزكيه كند آن را كه خواهد و بر ايشان ظلم نكنند « 1 » و از حقّ ايشان كم نگردانند « 2 » از تزكيه و غير آن ، و زيادت بر استحقاق ايشان عقاب نكنند « 3 » به مقدار فتيلى « 4 » و « فتيل » آن بود كه در شكاف استهء خرما بود آنگه گفت كه : بنگر بر خداى چگونه دروغ مىنهند ؟ يعنى انديشه كن كه دروغ ايشان بر خداى چگونه است ، ميگويند كه
« نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ »
ما پسران و دوستان خدائيم و لن يدخل الجنّة الّا من كان هودا او نصارى ، و اين بس است از بزهء ظاهر ايشان را يعنى عقاب و و بال اين ايشان را كفايت است .
هامش
( 1 ) - كذا در نسخهء قديمى ليكن در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « نكند » ( بصيغهء مفرد ) . ( 2 ) - كذا در نسخهء قديمى ليكن در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « نگرداند » ( بصيغهء مفرد ) . ( 3 ) - كذا در نسخهء قديمى ليكن در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « نكند » ( بصيغهء مفرد ) . ( 4 ) - نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت به« وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا »اين است ( ج 1 چاپ اول ؛ ص 777 ) : « و بر ايشان ظلم نكند يعنى نقصان حق ايشان نكند از تزكيه ، و ظلم در لغت نقصان باشد ( فتيلا ) به مقدار فتيل ، عبد اللّه عباس گفت و مجاهد و قناده و ضحاك و عطيه كه : فتيل آن باشد كه در شكاف استخوان خرما بود ، و نقير آن گو باشد كه بر پشت استخوان خرما و قطمير پوست استخوان خرما باشد ، و روايتى ديگر از عبد اللّه عباس و سدى و ابو مالك آنست كه فتيل آن باشد كه انگشت بهم بمالى آنچه حاصل آيد از چرك و شوخ آن را فتيل گويند براى آنكه چون تافته باشد من فتل الحبل و قال الشاعر :يجمع الجيش و الالوف و بغزو * ثم لا يزأر العدو فتيلا »و نسبت بكلمهء « نقير » نيز عن قريب كلامى از او نقل خواهد شد ( رج ص 277 ) .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 225 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)