وى را اجابت آيد بيانش قوله تعالى :
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا
، تا به آخر آيت پنج بار « ربّنا » است آنگاه ميگويد : فاستجاب لهم ربّهم « 1 » و در خبرى ديگر است كه چون بنده گويد : يا ربّ خداى تعالى گويد : لبّيك : و چون دوم « 2 » بار و سيم بار گويد : يا ربّ خداى تعالى گويد : لبّيك سل تعط ؛ بخواه تا بدهندت .
از ابو هشام روايت ميكنند كه او گفت : من در مسجد واسط نشسته بودم و دوستى با من نشسته بود مردى از در مسجد در آمد بارانى پوشيده بر عادت مسافران و نزديك ستونى رفت و دو ركعت نماز بكرد آنگه بر ما آمد و بنشست و گفت : همانا درين مسجد شما تيامنى مىبايد كردن به قبله ؟ - گفتيم : چنين ميگويند ، گفت : من هرگز اينجا نماز نكردهام پيش از امروز ، آنگه گفت : مردمان را همى بينم كه ميگويند : اللّهم انّى اسألك باسمك المكتوم ؛ بار خدايا بحقّ آن نام پنهان تو ، و خداى را هيچ نامى باشد پنهان از بندگان او ؟ ! نبينى كه آدم و حوّا عليهما السلام چون درماندند خداى را بچه نام خواندند ؛ گفتند :
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا
؛ خداى تعالى توبهء ايشان قبول كرد ، نوح عليه السّلام چون از دست كفّار درماند خداى را بدين نام بخواند : ربّ لا تذر على الارض من الكافرين ديّارا ؛ خداى تعالى دعايش اجابت كرد و دمار از كافران برآورد ، ابراهيم عليه السّلام چون حاجتى خواست خداى را بدين نام بخواند :
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
؛ در حال باجابت رسيد ، و موسى عليه السّلام چون آن قبطى را بكشت گفت : .
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي
؛ اجابتش آمد فغفر له ، سليمان عليه السّلام از خداى تعالى ملك و مغفرت هم بدين نام خواست :
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
؛ اجابت فرمود ، زكريّا عليه السّلام چون از خداى فرزند خواست هم بدين نام خواست ؛
رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ
؛ اجابت كرد ، سيّد ولد آدم محمد مصطفى صلى اللّه عليه و آله خداى را عزّ و جلّ بدين نام خواند كه :
رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
؛ اجابت آمد كه
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
؛ صالحان امّت محمد خداى را به اين نام خواندند كه :
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا
؛ تا به آخر آيات ؛ توقيع اجابت ايشان چنين آمد كه فاستجاب لهم ربّهم ، طريد مملكت ملائكه هم خداى را
هامش
( 1 ) - - اين دو حديث در مستدرك ( ج 1 ، ص 369 ) از تفسير ابو الفتوح نقل شده .
( 2 ) - - اين دو حديث در مستدرك ( ج 1 ، ص 369 ) از تفسير ابو الفتوح نقل شده .