سيه نمانده است موى سياه [ 1 ] صفت خلق است اكنون نظر را از غير [ 2 ] بردار تا نظر شيخ بر تو افزون شود و اگر نظر از غير برندارى شيخ نظر را از غير [ 3 ] بردارد نظر شيخ نمانده است آن نظر حق است [ 4 ] اكنون شيخ را به خود حاضر دان هر كجا كى هستى تا [ 5 ] شيخشناس باشى كى اگر شيخ را از خود غايب دانى بوقت غيبت پس شيخ نشناخته [ 6 ] باشى كه ( نظر ) [ 7 ] او نمانده است نظر حق است ينظر بنور اللّه [ 8 ] 90 .
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ
« 1 » ( شيخ را حاضر دان به همه حالها كه هستى و تعظيم او نگاهدار با تعظيم تو شيخ را تعظيم بود و اگر نه افسوس بود .
سرگشته چو آسيا [ ى ] گردان كنمت * با هرچ بسازى زود ويران كنمت
از جايى فرومىنگرم كه نتوان صفت دادن ازو به او فرونگرم آخر ما از حق به حق مىنگريم و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و ليكن وسوسهاش نگيرم كه در وسع او نيست و ليكن وسوسه نگذارد آن وسوسه را پس ازين مىفرمايندش
اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً
« 2 » تا آن مشغولى ذكر اللّه او را به وسوسه نگذارد چون هيچ نياسايد از ذكر ، وسوسه
هامش
( 1 ) - سل : مانده است كه موى سيه
( 2 ) - سل : نظر از غير
( 3 ) - سل : نظرت از غير
( 4 ) - سل : كه صاحب قدرتست و نظرش نظر حقست
( 5 ) - سل : هستى شيخ
( 6 ) - سل : شيخ را نشناخته
( 7 ) - اصل : ندارد .
( 8 ) - سل : اللّه شده
( 1 ) - قرآن كريم ، ق / 16
( 2 ) - قرآن كريم ، الاحزاب / 41