شكست بانگ نماند مغز اگر نباشد هيچ نماند اكنون ترا حالى ببايد تا بعد از مرگ با تو بماند اگر همين ( كه ) [ 1 ] نحن نحكم بالظاهر 87 گويى هم اكنون زرهاى [ 2 ] قلب را عوض خالص بگيرى و كار قلّابان 88 خود همين است كه ظاهر زر نمايند و باطن مس ( باشد ) [ 3 ] اكنون ترا بينايى ظاهر بيش نيست آنگاه كى باطن تو بينا شود نحن نحكم بالباطن باشى .
شيخ را هيبتى ببايد [ 4 ] كه بزند غوغايى لشكر شياطين را و وسواس [ 5 ] را به يك نظر منهزم كند كرّهء [ 6 ] تند نفس ( مريد ) [ 1 ] را كه در زير روح مريد شموس صفت است و مىخواهد كه روح او را در اسفل السّافلين [ 7 ] اندازد هيبت شيخ بزند به روى و در زير ران او لرزان شود .
سر در پى [ 8 ] دولت ابد نه * سر بر خط احمد و احد نه
چندانك تو از غير مىگسلى [ 9 ] و نظر از غير مىبرى نظر شيخ بر تو افزون مىشود الشيخ [ 10 ] غيور شيخ را همه موى 89 سپيد شده باشد كه هيچ سيه نمانده باشد اگر بعضى سياه است او هنوز كهلست و اگر يك تار موى سياه مانده باشد [ 11 ] او كهل نيست از كهلى بيرون رفته است امّا هنوز يك تار مو باقيست شيخ تمام نيست در چنين قدح عسل [ 12 ] تارى موى كه فرورود [ 13 ] در چنين حضرتى چون حق غيورست شيخ غيور نباشد [ 14 ] ؟ ! چو يك تار موى
هامش
( 1 ) - سل : ندارد .
( 2 ) - سل : همه زرهاى
( 3 ) - اصل : ندارد .
( 4 ) - سل : بايد
( 5 ) - سل : وسوسها
( 6 ) - سل : و كره
( 7 ) - سل : اسفل سافلين
( 8 ) - سل : بيت : سر در پى
( 9 ) - سل : مىسكلى
( 10 ) - سل : كه الشيخ
( 11 ) - سل : سيه مانده است
( 12 ) - سل : چنين عسل
( 13 ) - ظ : كى فرورود
( 14 ) - سل : شيخ هم غيور است