ثم أسلم رهط من المسلمين ، . . . » ( المعارف ، حقّقه و قدّم له : دكتور ثروت عكاشة ، ص 168 ) .
« ابن قتيبة » : وى ابو محمّد عبد اللّه است . گفتهاند پدرش ، مسلم ، مروزى - يعنى : أهل مرو - بوده و جدّش « قتيبة » نام داشته . در اشتقاق اين نام اختلاف كردهاند و گروهى گفتهاند : تصغير « قتبة » - بكسر - است و نسبت بدان « قتيبى » است .
ابن قتيبة به سال 213 ه . ق . در كوفه بزاد و در بغداد اقامت داشت . گفتنى است برخى زادگاهش را همين شهر دانستهاند . در گذشتش به سال 276 ه . ق . رخ داده است ، و البتّه در اين سال هم اختلاف است ، چونان زادگاهش .
مدّتى در « دينور » اقامت داشته است ؛ زين رو « دينورى » اش خواندهاند .
از نگارشهاى ابن قتيبة است : 1 ) غريب القرآن 2 ) مشكل القرآن 3 ) غريب الحديث 4 ) الرّد على المشبهة 5 ) أدب الكاتب 6 ) عيون الأخبار 7 ) المعارف .
المعارف نوشتهء ابن قتيبة دانشنامهاى است كه گزارشهايى از پيشينگان را در برگرفته و از مآخذ مهمّ در شناخت و پژوهش تمدّن إسلامي است .
( نگر : المعارف ، صص 31 - 80 ) .
( 1606 ) 131 / 10 « يوفون بالنّذر » .
الإنسان / 7 .
( 1607 ) 131 / 12
« وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
.
النّساء / 89 .
در دستنوشت ، الف وصل در كتابت انداخته شده است .
( 1608 ) 131 / 13 « دست برد او » .
« دست برد » ( دستبرد ) : ظ . همان است كه در اصطلاح امروز « ضرب شست » گويند ( نگر : ترجمهء كليله و دمنه ، تصحيح و توضيح مجتبى مينوى ، ص 146 ، ح برس 9 ) .
در كليله و دمنه ( چ مينوى ) مىخوانيم :
« درودگر باز رسيد وى را دستبردى سره بنمود تا دران هلاك شد » ( ص 62 ) .
( شادروان مينوى در حاشية نوشته : دستبردى سره بنمود : بأو ضرب دستى تمام و كمال نشان داد ؛ چنان كه بايد و شايد او را زد و كوفت . در مرزبان نامه آمده است ( ص 154 ) : در اين ميانه ديبافروش برسيد و بريشان زد و دستبردى لايق بجاى آورد . ) و : « آنكه حزم زيادت داشت و بارها دستبرد زمانهء جافى ديده بود و . . . » ( ص 92 ) .
و : « روزگار ، . . . ، او را دست بردي نمود تا قوّت ذات و نور بصر در تراجع افتاد ، و . . . » ( ص 146 ) .
و نيز : ص 192 و 223 .
( 1609 ) 131 / 15 و 16
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ
. . .
صَدَقَةً »
.
المجادلة / 12 .
در دستنوشت : « نجوايكم » ؛ براى پيشگيرى از بدخوانى رسم الخط را دگر ساختيم .
( 1610 ) 131 / 16 « و هيچ كس از صحابه به اين آيت عمل نكرد الّا امير المؤمنين » .
نگر : مجمع البيان ، ج 9 ، ص 380 .