( ظ . ) اين نمونهها ، نمودار يك گونهء تلفّظى خاص هستند .
( 1058 ) 62 / 25 « ضجرت » .
حركتگذارى چنين است در اصل .
« ضجرت » يعنى تنگدلى و ستوهى ، تنگدل شدن ، دلتنگ گرديدن ، تفتگى و بيقرارى از غم .
( از : كليله و دمنه ، ص 53 حاشيهء مربوط به س 4 ؛ و : لغتنامهء دهخدا ) .
« غم و ضجرت سخت بزرگ بر من دست داد و هيچ آن را سبب ندانستم . » .
( تاريخ بيهقى ) .
« جواب شافي نيافت و جز نفرت و ضجرت حاصلى نديد . » .
( ترجمهء تاريخ يمينى ) .
« گرميش را ضجرتى و حالتي * زان تبش دلرا گشادى فسحتى » ( جلال الّدين محمّد بلخى ) ( هر سه شاهد از : لغتنامهء دهخدا ) .
اين واژه در لغتنامهء دهخدا و كليله و دمنه ( چ مينوى ) به ضمّ يكم درج شده است .
شادروان استاد معين در فرهنگ فارسى ( ذيل « ضجرت » ) ، تلفّظ اين واژه را به فتح يكم هم ثبت كردهاند - البتّه با تصريح بدين كه اين تلفّظ تداولى است ( نه قاموسى ) .
ضبط دستنوشت ما نمودار درازى پيشينهء اين تلفّظ تداولى است .
( 1059 ) 63 / 10 « قوله - تعالى - : « . . . يضلّوا السّبيل ( 44 ) . . . » . » .
« يضلّوا » در دستنوشت ، با ياء كتابت شده ، و اين مطابق قرائت متداول نيست ، لكن در زمرهء قرائات قرآنى هست .
زمخشرى در الكشّاف ( ج 1 ، ص 516 ) قرائت متداول را مبناى بحث قرار داده است و آنگاه گفته : « و قرئ : آن يضلوا ، بالياء بفتح الضاد و كسرها . » .
چنان كه خواهيم ديد مصنّف - قدّس سرّه - طبق قرائت به ياء متن را ترجمه و تفسير خواهد كرد .
ضمنا در مورد اختلاف قرائت مربوط به بحث ما ، نگر : معجم القراءات القرآنيّة ، ج 2 ، ص 137 .
( 1060 ) 63 / 14
« قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ »
.
الكافرون / 1 .
( 1061 ) 63 / 17 « علماء سنّت » .
مراد عالمان سنّيان است ؛ و البتّه مراد مصنّف - قدّس سرّه - همهء علماى سنّى نيست چنان كه با تورّق كتب اهل سنّت اين معنا روشن مىشود .
( 1062 ) 63 / 18 « حاشاه » .
« حاشاه » يعنى از او دورست .
( 1063 ) 63 / 18 و 19 « بقاري عمر را مىخواهند » .
( ظ . ) مصنّف - أعلى اللّه مقامه - در اين عبارت متأثّرست از سياق تازى . عرب گويد : « أراد ذلك بهذا » ( منظورش از اين ، آن بود . ) .