( كرارا ) ، كتابت كرده است .
« لئن » را « لئين » و « لين » نوشته است ( دستنوشت ، رويهء 20 ) ؛ و « لئلا » را « ليلا » ؛ و « أولئك » را « أوليك » .
معمولا همزهء پس از الف را مىاندازد ولى موردى مىتوان يافت كه نينداخته باشد ( دستنوشت ، رويهء 78 ) .
در اين دستنوشت ، به ريخت مكتوب « قراءة » باز مىخوريم كه ظاهرا « آ » در آن نمايندهء همزهء محذوفست ولى ما احتياطا با افزودن « ء » ، « آ » را نكاستيم .
افتراى
« نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ »
را به شكل « نحن ابنا الله » كتابت كرده ( دستنوشت ، رويهء 81 ) كه با ريخت تلفّظىاش هم سازگار ست .
« بوادئى » را « بوادئى » نوشته ( دستنوشت ، رويهء 29 ) ؛ و ( در رويهء 103 ) « نمائيذ » ، بجاى « نماييذ / نمائيذ » .
« دعوى . . . » را هم به ريخت « دعوئ » نوشته است ( دستنوشت ، رويهء 39 ) .
گاهى ضمّهاى كه معمولا بر حرف پيش از مصوّت مىنهند ، بر خود « واو » ( كه نشان دهندهء مىباشد ) نهاده شده است .
چه بسا برخى از اين مختصّات ، رسم الخطّى صرف نبوده ، پشتوانهء زبانى و آوائى داشته باشند و تنها دگرسانى إملائي بشمار نيايند .
از اين لحاظ و به سبب پارهاى ملاحظات ديگر ، در موارد بسيار ، رسم الخطّ كتاب را امروزينه نكردهايم . هرجا ، بجاى « كه » ، « كى » نوشته بوده ، حفظ شده ، و خصوصا قاعدهء دال و ذال پارسى را كه وجههء مسلّم زبانى دارد و معمولا - بناروا - رسم الخطّى صرف تلقّى شده ، رعايت كردهايم .
مىدانم كه بسيارى اتّخاذ چنين روشى را مىنكوهند و برنمىتابند و متون را يكدست و بزك كرده مىخواهند . بىترديد اگر بنا باشد ، در برابر ايشان ، از مذهب مختار خويش دفاع كنم ، مجال آن دفاع اينجا نيست ؛ و در اين باب به گفتآوردى بسنده مىكنم - هر چند همهء خواسته و انديشيدهء أمثال من در آن منعكس نباشد - :
در كتابهاى چاپى پنجاه ، شصت سالهء اخير كه بوسيلهء ايرانيها تصحيح و چاپ شده است ، جز معدودى كه نام و نشانشان را در ذيل خواهم نوشت ، اصولا امانت و شكل تاريخي رسم الخطّ