( 1015 ) 58 / 5 « مؤكدة » .
« ء » را ما برافزوديم . هر دو فتحه در دستنوشت ( گ . ) به قلم ثانى است .
( 1016 ) 58 / 5 « بحسن نظم » .
سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 869 .
( 1017 ) 58 / 6 « نهاذت » .
هر دو حركت - چون اكثر حركات الفاظ پيش از اين و پس از اين - ( گ . ) با همان قلم ثانى است .
( 1018 ) 58 / 7 « جسيم » .
« جسيم » : بزرگ .
« كسى را اختيار كند كه حقّ آن شغل عظيم و كار جسيم بشناسد » .
( ترجمهء تاريخ يمينى ) .
( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) .
مصنّف - أعلى اللّه مقامه - در عبارت متن با « عظيم » و « جسيم » سجع ساخته - چنان كه ماتن ترجمهء تاريخ يمينى ، در شاهد ياد شده .
( 1019 ) 58 / 10 « سيئّ الخلق » .
در دستنوشت ، حركات ( گ . ) با همان قلم ثانى است . « ء » را ما افزوديم ، ولى زبرش در خود نسخه آمده .
« سيئّ الخلق » را مصنّف - قدّس اللّه روحه - در گزارش « فظّ » آورده است . حسن خطيب كرمانى يكى از معاني « الفظّ » را « درشت خوى » نوشته ( ملخّص اللّغات ، ص 75 ) و راغب اصفهانى گويد : « الفظّ الكريه الخلق » ( معجم مفردات ألفاظ القرآن ، ص 396 ؛ در متن مطبوع به فتح خاء طبع شده كه نادرست مىنمايد ) .
صاحب لسان التّنزيل هم معناى « درشت خو » را آورده ( ص 203 ) . در ترتيب كتاب العين هم مىخوانيم :
« رجل فظّ : ذو فظاظة ، أى فيه غلظ في منطقه و تجهّم . » ( ج 3 ، ص 1405 ) . اينهمه ، با معناى ياد شده در متن ما مىخواند و خصوصا فيروزآبادي در قاموس عين عبارت ابو المكارم را ، در توضيح اين لغت آورده ( ج 2 ، ص 586 ) .
( در خور ذكرست كه لفظ « سيّئ الخلق » در لغتنامهء دهخدا هم ضبط گرديده . ) ( 1020 ) 58 / 10 « بوذتى » .
در دستنوشت ، حركتها ( ظ . ) به همان قلم ثانى است .
اين ريخت فعل ، در قديم در بيان شرطي به كار رفته است . ما مختصرى در اين مورد ، در پيشگفتار همين پژوهش ، آوردهايم . بدانجا بنگريد .
( 1021 ) 58 / 10 « درشت سخن » .
حركتها در دستنوشت ، ( گ . ) به قلم ثانى است .
ضمنا تلفّظ « سخن » به زبر يكم و پيش دوم ، تلفّظى كهن است و باز هم نظير دارد ؛ خصوصيّت و قدمت اين تلفّظ ( به فرض صحّت حدس ما در تعلّقش به قلم ثانى ) ، معلوم مىدارد كه صاحب قلم ثانى پيشگفته از قدما يا دست كم از حوزهاى زبانى بوده كه هنوز تلفّظ « سخن » ( به زبر يكم و پيش ثانى ) در آن وجود داشته - و اللّه أعلم .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٥١٦