( 870 ) 45 / 15 « بايستذ » .
در دستنوشت - به علّت فرسودگى - تنها « با » هويداست . ما بقي را به حدس ضبط كرديم . شايد به سنجش ما بعد ، « باز ايستاد » بهتر به نظر برسد ، ولى ريخت مخدوش پيدا ، مانندگى بدين صورت لغوى نشان نمىدهد - و اللّه العالم .
( 871 ) 45 / 16 « قرعه » در دستنوشت : قرعهء .
( ظ . ) بى « ء » قرائت جمله درستتر است - و اللّه اعلم بالصّواب .
( 872 ) 45 / 17 « معجز » .
معجز : معجزه و اعجاز .
به معجز بدگمانان را خجل كرد * جهانى سنگدل را تنگدل كرد ( نظامى ) ( به نقل از : لغتنامهء ) .
( 873 ) 45 / 24 « قصّه مىكنيم با . . . » .
« قصّه كردن » : در اينجا در ترجمهء « تلاوة » آمده است .
( 874 ) 46 / 1 « و آياتش خبر » .
سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 760 .
( 875 ) 46 / 2 « وفد نجران » .
در دستنوشت « و قد تيخران » به اضافهء نقطهء ديگرى ظ . زير « خ » - يا شكلي مانند اين - كتابت شده است ! از روى عكس مىتوان حدس زد كه شايد با قلمى در متن دست برده شده باشد - و اللّه اعلم بحقائق الأمور .
ضبط ما را سنج با : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 762 .
( 876 ) 46 / 3 « و گفتند » .
در دستنوشت فرسوده است و جز آثارى از « گفتند » چيزى پيدا نيست . « و » را به سنجش و گمان بر افزوديم .
( 877 ) 46 / 4 « ما را دشنام » .
در دستنوشت فرسوده است . در بارهء صحّت و سقم قرائتم بىگمان نيستم .
سنج : تاج التّراجم ، ج 1 ، ص 370 ؛ و : شرف النّبيّ ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ، ص 261 .
نيز نگر : لباب النّقول ( در هامش تفسير الجلالين ، ص 73 ) ، و . . .
( 878 ) 46 / 5 « رسول گفت : او بزرگست . . . » .
« گفت » را از حاشية خوانديم و در متن هم ، چون بسيارى موارد مشابه ، نشانى هست ( بالاى « او » ) كه وجود قسمتى از عبارت را در حاشية نشان مىدهد . به سبب كم رنگى اين بهره از حاشية در عكس ما ، در بارهء درستى قرائت ، بىگمان نيستم .
( 879 ) 46 / 5 « و رسول وى و كلمهء اوست » .
جايگاه « واو » پيش از « رسول » در دستنوشت ما ( ظ . ) پوشيده است . ما سياهى كوچكى را كه در كنار
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 491
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٩١