( 849 ) 44 / 1 « تحليل قسم » .
قدركى از عبارت در دستنوشت پوشيده است ، ولى ظاهرا درست خواندهايم - و اللّه العالم .
سنج با « تحلّة القسم » در « كنز الدّقائق » ( ج 3 ، ص 61 ) .
( 850 ) 44 / 2 « بآنچ » .
در دستنوشت شبيه « با پنچ » يا « يا پنج » كتابت گرديده است .
( ضمنا مضمون اين بهره را سنج با : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 723 ) .
( 851 ) 44 / 4 « اطماع » .
« اطماع » يعنى به طمع افكندن و آزمند كردن ( نگر : فرهنگ فارسى ، محمّد معين ) قاضى حسين زوزنى ، نگارندهء كتاب المصادر ، گويد : « الاطماع : در طمع او گندن . » ( كتاب المصادر ، ص 470 ) .
( 852 ) 44 / 4 « افترا افتعالى » .
در دستنوشت ، در ميانه الفى كم گذاشته شده است ، الف واپسين كلمهء نخست يا الف آغازين كلمهء دوم .
( 853 ) 44 / 5 و 6 « كى خذاى » .
جايگاه « كى » در دستنوشت بكمال روشن نيست ؛ و اين را كه آيا أساسا در اين موضع لفظي مكتوبست يا نه ، بيقين نمىدانم . « كى » را به اعتبار سايگكى در عكس ضبط كرديم كه مىتوان برين ريخت حملش كرد .
( 854 ) 44 / 10
« اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ »
.
اين بخش در دستنوشت پوشيده بود ؛ از روى آيهء 42 سورت آل عمران به تناسب موضع چنين ضبط كرديم . از « اى » بعد ازين عبارت هم جز شكلي كه طبعا « ى » خوانده مىشود ، پيدا نيست . به گمان و سنجش ، چنين ضبط كرديم .
( 855 ) 44 / 11 « ناپاكيها » در دستنوشت : تا باكيها .
( 856 ) 44 / 11 « . . . ى » .
در دستنوشت قدرى از حرف پيش از « ى » - كه ظاهرا « راء » يا « زاء » است - پيداست .
( 857 ) 44 / 14 « دير بايست » .
در مجمع البيان ( ج 2 ، ص 746 ) : أطيلى .
( 858 ) 44 / 14 « مجاهدست » .
حرف واپسينش در دستنوشت پس فرسوده است .
( 859 ) 44 / 20 « از اخبار غيب » .
حركتگذارى در دستنوشت شايد به قلمى ديگر باشد .
( 860 ) 44 / 24 « ايحاء » ( در هر دو مورد ) .
در دستنوشت بدون همزهء پايانى كتابت شده بود و شايد اين موارد هم مشمول شيوهء كتابتى معمول نزد كاتب در مورد « ء » ى پس از الف ، باشد .
( 861 ) 44 / 25 « وحيا » .
در عكس ما از دستنوشت ، كاملا روشن و هويداش نمىتوان خواند .