( 804 ) 40 / 5 « آوردهايم » .
سه حرف واپسين در دستنوشت به روشنى خوانده نمىشوند ، ولى گمان مىكنم كه درست خوانده باشم .
( 805 ) 40 / 5 « از محكم » .
قسمتى از حروف در دستنوشت پوشيده است ، ولى گمان مىكنم قرائتم صحيح باشد .
« از » : در اينجا در كاربردى قدمائى است به معناى : « شامل » ، « چه . . . و چه . . . » ، « كه شامل . . . مىشود » .
« جدّهاى بود مرا . . . چيزهاى پاكيزه ساختى از خوردنى و شربتها ، بغايت نيكو . » ( تاريخ بيهقى ) .
« اگر ويرا . . . يله كنيم آنچه خواسته آمده است از غلام و اسب . . . فرستاده آيد . . . » ( تاريخ بيهقى ) .
« حسنك . . . برفت و كوكبهاى بزرك با وى از قضات و فقها و بزرگان و اعيان تا امير را تهنيت كنند . » ( تاريخ بيهقى ) .
اين هر سه شاهد در لغتنامهء دهخدا بيامده ولى در آنجا اين « از » به معناى « از قبيل ، مانند ، مثل » گرفته شده است . نظر اين بنده همانست كه آمد - و اللّه أعلم .
( 806 ) 40 / 9 « تنكير را » .
در دستنوشت : تنكيرا .
براى كسب آگاهى در بارهء « كلّ » در نحو ، نگر : مغنى اللّبيب ، صص 255 تا 268 .
( 807 ) 40 / 12 « . . . مستأنف . . . » .
درين مقوله ، نگر : الكشّاف ، ج 1 ، ص 338 .
« الّا خذاوندان » .
جايگاه « الّا » در دستنوشت چندان روشن نيست . از قرائت خود مطمئن نيستم .
( 808 ) 40 / 19 و 20
« أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ »
.
الصّفّ / 5 .
( 809 ) 40 / 20 « زجّاج گويذ : دور مگردان » .
به درستى قرائت واژهء « دور » اطمينان ندارم ، زيرا در دستنوشت ، ريخت مكتوب در جايگاه اين واژه ، كاملا پيدا و خوانا نيست .
( 810 ) 40 / 23 « بده » .
در دستنوشت ، حركتگذارى ، احتمالا به قلمى ديگر باشد .
( 811 ) 40 / 24 « تويى » .
از درستى قرائت حرف سوم ، اطمينان ندارم .
( 812 ) 40 / 26 « ابن عيسى » .
در دستنوشت ، جايگاه الف ( ظ . ) با كاغذى پوشيده شده است ؛ زين رو اگر پيش از الف هم لفظي بوده است كه زير پوشش رفته است ، راقم از آن آگاهى ندارد .
( 813 ) 41 / 1 « محتمل است كى » .
به سبب آسيب ديدگى دستنوشت ، به درستى قرائت « كى » يقين ندارم .