در اين نمونه « واو » پيش از واژهء « قرآن » ، ظاهرا معناى « در حالى كه » مىدهد .
كاربرد « نمودن » به جاى « كردن »
يكى از موارد كاربرد « نمودن » و ساختهاى آن ، به جاى « كردن » و ساختهاى مشتق از آن است .
برخى اديبان ، كاربرد « نمودن » را به جاى « كردن » نادرست پنداشتهاند و گمان كردهاند اين كاربرد در گذشته معمول نبوده و بر ساختهء امروزيان است . اين پنداشت درست نيست و در سرايشها و نگارشهاى دير سال پارسى ما به كاربرد ياد شده باز مىخوريم .
نمونه را ، بدين گواهها در نگريد :
هر طايفه بر حقيقت مذهب خويش و بطلان ديگر مذاهب به حجّتى تمسّك مىنمودند ( اسرار التّوحيد ) .
از آموختن آن افسون شاديها نمودند ( كليله و دمنه ) .
. . . و نه از گردش روزگار شكايت نمايد و . . . ( اخلاق ناصري ) .
به جاى شكر شكايت نمودى از همه خلق * نماند كس كه نيازردى و خود آزردى
( سوزنى )
بس لابه كه بنمودم و دلدار نپذرفت * صدر بار فغان كردم و يك بار نپذرفت
( خاقانى ) 121 مصنّف دقائق التّأويل نيز - طاب ثراه - « نمودن » را به معناى « كردن » به كار برده است :
. . . رعايت آن بيعت كردند و بر آن مداومت نموذند و . . .
( رويهء 100 از دستنوشت ) .
بعضى ريختها و كاربردهاى واژگانى در خور نگرش :
پرستار
يكى از معاني اين واژه در زبان فارسى « كنيزك » - و به گفت تازى زبانان : « الامة » - مىباشد . ابو المكارم حسنى - عليه رضوان اللّه - هم در دقائق التّأويل و هم در بلابل القلاقل اين واژه را در همين معنا به كار برده است .
غزّالى در كيمياى سعادت آورده است :
. . . تا فرياد و جزع بسيار نكند و شفيع نينگيزد و صبر كند و بگويد كه كار مردان اين باشد ، و