دوباره جمع بستن جمع تازى با نشانهء فارسى
در نگارشهاى ديرين فارسى ، گاهى جمع مكسّر تازى را مجدّدا با نشانهء جمع فارسى جمع بستهاند . در دقائق التّأويل هم اين خصيصه هست . مىخوانيم :
« چنانك كفاران گفتند » ( دستنوشت ، رويهء 659 ) . 116 اين نمونه را از طبقات الصّوفيهى خواجه عبد اللّه انصارى هروى بنگريد :
بو عبد اللّه خفيف را رياضت است بسيار و دشوار از آنكه او كرد به نوجوانى و مريدى از عجايبها ( ص 548 ) .
و اين دو نمونه را از روضة الفريقين :
. . . بدين اجزاها نصيب خود نطلبد ، بل كه به كار دين به كار دارد . ( ص 19 و 20 ) .
بر يك طريق اصحاب نفقهء باز آمدن شرط نيست كه در حق وى همه بقاعها يكسان است و همه موضعها چون يك موضع ( ص 276 ) .
اين شيوه تا عصر متأخّران هم ديده مىشود . صائب مىگويد :
هر چند صائب مىروم ، سامان نوميدى كنم * زلفش به دستم مىدهد ، سررشتهء آمالها 117
واو حاليّه
« واو حاليّه » در دستور زبان تازى ، واوى است كه بر سر بسيارى از جملههاى حاليّه مىآيد ، مانند : « سهرت و الناس نائمون » . 118 در دستور زبان پارسى هم واوى نظير « واو حاليّه » ى تازى داريم و پيشينيان ما آن را به كار بردهاند . نمونه را ، آقاى دكتر خليل خطيب رهبر چند مورد از « واو » هاى گلستان سعدى را « واو حاليّه » شمردهاند 119 و از جمله است :
شبى در خدمت پدر - رحمة اللّه عليه - نشسته بودم و همه شب ديده بر هم نبسته و مصحف عزيز بر كنار گرفته و طايفهاى گرد ما خفته . 120 مصنّف دقائق التّأويل - على اللّه مقامه - نيز « واو حاليّه » را به كار برده است . در رويهء 98 از دستنوشت - مىخوانيم :
چگونه بگفت ايشان كافر شويذ ؟ - و قرآن و اخبار رسول در ميان شما بوذ - . . .