( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر محمّد معين ، و : لغتنامه ، على اكبر دهخدا ) در برخى فرهنگها معناى « آتشپرست » هم براى « ترسا » ذكر گرديده ولى شادروان معين در حاشيهء برهان قاطع آورده است كه « به معنى آتشپرست در كلام فصحا ديده نشد . » ( نگر : لغتنامهء دهخدا ، زير « ترسا » ) .
به شيوهء تازيان ، « ترسائيّه » هم ساخته شده و قصيدتي نامور از خاقانى را « ترسائيّه » گويند .
با « ان » ( نشان جمع فارسى ) ، هم به ريخت « ترساان » و هم به ريخت « ترسايان » ، جمع بسته مىشود ( نيز نگر : رفتار شناسى زبان ص 108 و 205 ) ، بر خلاف قولي ( منقول در لغتنامهء دهخدا ) كه « ترسايان » را غلط مىداند - و اللّه أعلم .
( 271 ) 8 / 8 و 9 « و گفتهاند : مراد ازين حبيب نجّار . . . » سنج : مجمع البيان » ج 1 ، ص 260 .
( 272 ) 8 / 10 « بحيراء » آغاز كلمه در دستنوشت قدرى مخدوش و ناخواناست .
در مجمع البيان « بحير » ضبط گرديده ( ج 1 ، ص 260 ) .
( 273 ) 8 / 13 « متغيّر و متبدّل » .
در دستنوشت : « متغيّر و متبدّل » .
( 274 ) 8 / 16 « اسماء » در دستنوشت ، بدون همزهء پايانى كتابت شده است و على المعمول در اين دستنوشت در اين گونه موارد ، حتّى در عبارتهاى تازى ، همزه كتابت نمىگردد ؛ زين رو همزه را ما افزوديم .
بر خلاف مواردى مكرّر ، در اين مورد يادآورى را لازم شمردم ، چون ممكن است ريخت واژگانى « اسما » ( بجاى : اسماء ) نيز در ادوارى از تاريخ زبان فارسى وجود داشته بوده باشد .
( 275 ) 8 / 16 « اسلام » .
گمان مىكنم كه درست خوانده باشم ولى يقين ندارم .
( 276 ) 8 / 18 « . . . و اين قول مقاتل است . » سنج : تفسير شيخ ابو الفتوح ( طاب ثراه ) ، چ شعرانى ، ج 1 ، ص 210 .
( 277 ) 8 / 19 « صابيان » .
صابيان كه در دو ريخت تازى « صابئين » و « صبّه ( مفردش : صبّى ) » هم گفته مىشوند ، قومي با دين و زبان و خطّ ويژهاند كه امروز در جنوب عراق و جنوب غرب ايران ، در كنار دجله و فرات و شطّ العرب و كارون مىزيند .
ايشان - كه ماندائيان (
Mandaeans
) هم ناميده مىشوند - زبانى دارند از شعب زبانهاى سامى ، و خطّى كه براى حركات ( حروف صدادار ) نيز علائمى دارد .
نام صبّه گويا به جهت شست و شوى فراوان در آب جارى كه از اركان دينى اين قوم است به آنان داده شده است ولى خود اين قوم ، خود را به نام ماندائى مىخوانند كه ظاهرا از كلمهء « ماندا » [ معرفت ] مشتق است .