( 259 ) 7 / 19 و 20 « آنست . . . . . . غير » .
عبارت به روشنى خوانده نمىشود . سايهاى ديده مىشود كه ما را به اين خوانش رهنماى گرديد .
باقتضاء ، « [ عمر ] » را نيز افزوديم . شايد كاتب خود در بالا يا هامش صفحه اين لفظ را افزوده و امروز اين يادداشت از چشم ما پنهان مانده باشد .
بنا بر اين ضبط « بجاء خوذ بوذ » ، گ . ، به اين معناست كه در همان جايگاه خويش ( : يك صحابى ) بماند و پاى در حوزهء خلافت نگذارد .
( 260 ) 7 / 20 « نديذ » .
به روشنى خوانده نمىشود ؛ إبهام اين ضبط به ويژه با تأمّلاتى كه پيش از اين آمد ، دو چندان مىباشد .
« نديذ » يا « بديذ » يا « نديذند » يا « بديذند » ؟ جاى بيش انديشيدن و در نگريستن باقى است .
( 261 ) 7 / 20 « كجا روا بوذ . . . » .
افزون بر ماجراى غصب فدك - كه نوشتارهاى سنّى و شيعى گزارشگر آنند و هيچكس نيست كه اندكى مطالعهء تاريخي يا كلام در حوزهء تشّيع و تسنّن داشته باشد و به نحوى بدان باز نخورده باشد - ، نگر :
بلابل القلاقل ( دستنوشت ، رويهء 23 - بنا بر شماره گذارى عكس ما كه چند رويه از آغازش شماره ندارد ) ؛ آنجا كه مىگويد :
« . . . فدك از فاطمه عليها السلام كه پارهء از وجود رسول بود بستانند و بدختران خود دهند . . . » .
( 262 ) 7 / 22 و 23 « ضايع بگذارد » .
« ضايع گذاشتن كسى يا چيزى » : إهمال كردن در حقّ كسى يا چيزى ، بىتوجّهى به كسى يا چيزى . ( نگر :
لغتنامهء دهخدا ، ذيل « ضايع » ) .
در انس التّائبين مىخوانيم : « امّا رنج نيكوكاران را ضايع نگذارد . . . . » ( تصحيح دكتر فاضل ، ص 118 ) ، و :
« نفسي از آن خويش ضايع نگذارد ، و همه نفس در طاعت خداى تعالى زنده ، و . . . » ( همان ، ص 237 ) ، و : « به سخن دنيا حدّها و حقهاى خداى - عز و جل - ضايع گذارند ، و . . . » ( همان ، ص 281 ) ، و : « اندكى كار كردن و نگه داشتن به از بسيارى كار كردن و ضايع گذاشتن . . . » ( همان ، ص 342 ) .
( 263 ) 7 / 24 « تفرقه كردن » .
جايگاه لفظ « كردن » در دستنوشت آسيب ديده است و از قرائت خويش اطمينان ندارم .
« تفرقه كردن » : تقسيم كردن ، بخش كردن .
« . . . مال . . . تا تفرقه كردند بر ضعفا و اهل بيوتات . » ( تاريخ سيستان ) « تا نرسد تفرقهء راه پيش * تفرقه كن حاصل معلوم خويش » ( نظامى ) « . . . هر چه از خمس برسيدى تفرقه كردندى . » « مجمل التّواريخ و القصص ) .
« . . . اموال را . . . بر اين و بر آن بخش كرد و بر لشكر و خواص تفرقه كرد . » ( جهانگشاى جوينى ) .
« خزاين موروث و ذخائر مدفون بر جماعت اتباع تفرقه كرد . » ( ترجمهء تاريخ يمينى ) .
( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 264 ) 8 / 1 « تقرير » .
« تقرير » : در كتاب المصادر آمده است : « التّقرير : فا اقرار آوردن ، و آرام دادن . » ( ص 622 ) ؛ در المختار من
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤١١