روى دقيقا نمىدانم كه تا كجاى عبارت را مصنّف نقل نموده است .
گمان مىكنم عبارت قرآنى مورد نظر مصنّف ، همين عبارت سورهء خجستهء انفال باشد ؛ عبارت قرآنى ديگرى مناسب اين مقام و سازگار با قسمتهاى خواناى پس و پيش بخش لا يقرأ ، نيافتم .
( 222 ) 6 / 7 و 8 « إذ قلت » .
گواه ديگرى است براى سخن مبرّد .
( 223 ) 6 / 9 « فرموذ : فإذا جاءت . . . » .
در دستنوشت آمده است :
« فإذا جات الطّامة و الصّاخّة » ( ص 7 دستنوشت ) نظر به اين دو عبارت قرآنى بوده است :
1 )
« فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى »
( النّازعات ، 34 ) 2 )
« فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ »
( عبس ، 33 ) به ظاهر كاتب يا نويسنده ، به علّت همانندى ما قبل : « الطّآمّة » و « الصّآخّة » ، آن عبارت را ( با آن شكل ) ، نوشته است . سه نقطة را ما افزوديم تا خواننده را در نسبت دادن صورت گزارش شده در دستنوشت به قرآن كريم ، خطايى دست ندهد .
( 224 ) 6 / 9
« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ »
.
النّصر / 1 .
( 225 ) 6 / 11 « و جمع آن « مالك » . . . » .
در دستنوشت « مالك » نوشته شده است . شايد منظور « مآلك » باشد كه جمعى است از « مالك » و در مواردى نادر به كار رفته است . نگر : مجلّهء معارف ، دورهء 12 ، ش 3 ، ص 26 .
( 226 ) 6 / 11 « مألكة » .
در دستنوشت : « مألكة » .
( 227 ) 6 / 11 « الوك » .
در دستنوشت بر واو حركتي نيست و يك زبر و يك سكون روى كاف جاى گرفته است .
( 228 ) 6 / 12 « . . . و معنى همه رسالت بود . » .
در بارهء بحثهاى لفظي و معنائى ابو المكارم حسنى - طاب ثراه - بنگريد به : تفسير شيخ ابو الفتوح : 126 / 1 ( چ شعرانى ) ؛ مجمع البيان : 174 / 1 ؛ التّبيان : 130 و 129 / 1 .
« ملك » به معناى « پيغامبر ، پيغام رسان ، قاصد ، سفير ، فرستاده » است ، و اين معنا ناظر به نقش فرشته به عنوان واسطهء ميان خداوند - عزّ و جلّ - و انسان است .
در بارهء خاستگاه اين واژه اتّفاق نظر وجود ندارد . بيشتر آن را بر گرفته از حبشي پنداشتهاند .
در زبان تازى ريشهيابى كمتر واژهاى تا اين اندازه بحث انگيز گرديده است .
در فرهنگهاى تازى متقدّم چون العين خليل بن احمد فراهيدى و جمهرة اللّغة ابن دريد و تهذيب اللّغة أزهرى و الصّحاح جوهرى و مقاييس اللّغة ابن فارس ، ريشهء اصلى ملك ، « أ لك » دانسته شده است .
فيروزآبادي نخستين كسى است كه به گونهاى نسبتا روشن ريشهء « ملك » را « لأك » دانسته است .