( 206 ) 5 / 14 « ميدمذ » .
جزء اوّلش آسيب ديده ، روى هم رفته چيزى مانند « ميدمذ » به نظر مىرسد ؛ از درستى قرائت اطمينان ندارم .
« دميدن » : از معاني آن « نشر و پراكنده شدن » و « پراكندن ( بوى خوش ) » و « پراكنده شدن ( بوى خوش ) » است .
« باد بهار مىوزد اين يا نسيم صبح * بوى عبير مىدمد اين يا پيام دوست » ( سعدى ) « الطرب اى خاصگان ، خاصه به هنگام صبح * كاينك بوى بهشت مىدمد از كام صبح » ( خاقانى ) « و بوى همى دميدى ازو خوشتر از بوى مشك » ( راحة الصّدور ) « ستورانى از جزع تابنده ديد * كزو بوى كافور تر مىدميد » ( نظامى ) ( نگر : لغتنامهء دهخدا ) ( 207 ) 5 / 15 « دايم » .
از قرائت مطمئن نيستم .
( 208 ) 5 / 16 « گفت : هر كس . . . » .
سنج :
الدّر المنثور ، السّيوطى ، ج 1 ، ص 36 .
بحار ، ج 8 ، ص 147 ( چ : 110 مجلّدى ) .
( 209 ) 5 / 19 « مشك أذفر » .
« أذفر » : تيزبوى ، پربو ، شديد الرائحة ، تند بوى . هم در مورد بوى خوش و هم در مورد بوى ناخوش به كار مىرود .
« به باغى كز آب و گلش بازيابى * نسيم گلاب و دم مشك أذفر » ( فرّخى ) « خون در تنم چو نافه ز انديشه خشك شد * جرمم همين كه همنفس مشك اذفرم » ( كليله و دمنه ) ( نگر : لغتنامهء دهخدا ) ( 210 ) 5 / 21 « روايت است . . . كى : مؤمن . . . » سنج :
الدّر المنثور ، ج 1 ، ص 39 .
( 211 ) 5 / 22 و 23 « كرامت كنذ » .
كرامت كردن : عطا كردن ، بخشيدن ( گلستان ، تصحيح و توضيح : يوسفي ، ص 203 ) :
« يكى از ياران بطريق انبساط گفت : از اين بوستان كه بودى ما را چه تحفه كرامت كردى ؟ » ( گلستان ، به همان تصحيح ، ص 50 ) .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٠٢