« قطران » علفى است كى شتر آن را خوش خورذ ؛ آن را خضخاض گويند ؛ طعمش شور بوذ . قتادة گويذ : « قطران » نحاس بوذ - يعنى مس . ضحاك گويذ : قطران نحاس بوذ و نحاس صفر بوذ يعنى رو ؛ و گفتهاند : آن چيزى است 2319 كى در دوزخ باشذ و خذاى - تعالى - به آن عالمتر است ؛ و گفتهاند : « قطران » چيزى است كى از درخت بهل روان مىشوذ و آتش از همه چيزى در وى زودتر گيرذ ؛ و « قطران » خواندهاند و آن مس بوذ حسب ؛ و گفتهاند :
روى گذاخته است ، چنانك خذاى - تعالى - گفت :
« يَطُوفُونَ 2320 بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ »
و « آن » چيزى بوذ كى در حرارة بغايت رسيذه باشد .
« وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ »
بشعلهء آن رويهاى ايشان بجوشذ .
« لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ »
2321 تا ( 697 ) هر نفسي را بحسب عمل او جزا دهذ ، اگر خير بوذ خير و اگر شر بوذ شر .
« إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ »
جميع عباد را در كمتر از لمحهء حساب كنذ .
« هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ »
2322 يعنى قرآن ؛ و گفتهاند : اين سورة ؛ و آن حمل كرده است بر « الر كتاب » و گفتهاند : وعظى كى در آنست بلاغي است كى خذاى - تعالى - به آن با خلق حجّت مىگيرذ ؛ و گفتهاند : نصيحتي است كافى ؛ و گفتهاند : بلاغ كفايتست ، من قوله - تعالى - :
« إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً »
يعنى در إنذار مردم آن كافى است .
« وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ »
تا بيم كنيذ به قرآن ؛ و گفتهاند : برسول .
« وَ لِيَعْلَمُوا »
و تا بدانند
« أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ »
كى خذاى - تعالى - يكى است ؛ او را هيچ شريك و معين نيست .
« وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ »
و خذاوندان خرذ اين ياذ كنند . مازنى گويذ : « واو » در « لينذروا به » زيادة است .
مبرّد گويذ : عطف مفردى بر مفردى كرده است ؛ و گفتهاند : محمول است بر معنى ، اى ليبلّغوا و لينذروا .