كى ذخيره سازيذ استظهار و عدّهء تخم را از جهت زراعت .
« ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ »
بعد ازين سالها سالى بيايذ ، اى السّنة الثامنة ، يعنى سال هشتم
« فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ »
اى يغيثهم اللّه - عزّ و جلّ - من القحط و الجوع ، فرياذ كنند به خداى - تعالى - از قحط و گرسنگى ، و طلب باران كردند ؛ تقول 2166 العرب : غثنا ما شئنا ؛ و گفتهاند : استغاث فاغاثه يعنى فرياذ خواست ( 583 ) او را فرياذ رسيذ .
« وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ »
اى يكثر الثّمار و الأعناب و السّمسم و الزّيتون فيعصرونها و يتّخذون الادهان ، در آن ميوه بسيار بوذ از انگور و كنجذ و زيتون ، مىافشردند و روغن مىگرفتند و دوشاب مىساختند و شرابها از ميوها ترتيب مىكردند . ابن عباس گويذ : از كثره شير از شير چيزها مىساختند .
شراب دار بيامذ و ملك را از تعبير خواب خبر داذ و در شا . . . 2167 سخنان نيك گفت و . . . 2167 نصيحت و وصيّت . . . . 2167
« وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ »
پاذشاه گفت : يوسف را نزد من آريذ
« فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ »
ليخرجه من السّجن ، چون رسول بيامذ تا او را از زندان بيرون برذ
« قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ »
يوسف گفت : باز گرد و نزد سيّد خوذ رو
« فَسْئَلْهُ »
2168 و او را باز پرس
« ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ »
چى بوذ آن زنان را كى دستهاى خوذ ببريدند ؛ يريد بذلك اظهار براءته مما نسب اليه و انّه 2169 كان محبوسا ظلما ، و ازين سخن مرادش آن بوذ كى اظهار براءة خوذ مىطلبيذ از آنچ بوى نسبت كرده بوذند و او بظلم در زندان بوذ .
و گفتهاند : رسول گفت - صلّى اللّه عليه و آله - :
رحم اللّه أخي يوسف لو كنت مكانه لبادرتهم ( 584 ) الى الباب انه كان لحليما ذا اناة ،
يعنى رحمت خذا بر براذرم يوسف باذ ! اگر من در آن حالت بوذمى كى او بوذ پيشى گرفتمى بر ايشان 2170 در بيرون آمذن از زندان ، نبوذ او الّا حليمى آهسته ؛ و بروايتى ديگر گفتهاند :
لو كنت مكانه ما أخبرتهم حتّى اشترط ان يخرجونى ،
2171 اگر من در آن معرض بوذمى كى او بوذ بتأويل خواب ايشانرا خبر نداذمى تا شرط نهاذمى 2172 كى مرا بيرون برند .
و در
« فَسْئَلْهُ 2173 ما بالُ النِّسْوَةِ »
گفتهاند : اى فسئله 2174 ان يسأل النّسوة ما بالهنّ و شأنهنّ ، و عمهنّ بالذّكر دون امرأة العزيز صيانة لها و انّها معهنّ تعريضا لا تصريحا ، يعنى از زنان مصر باز پرس كى شأن ايشان [ و ] حال ايشان چبوذ ، و بعموم ذكر ايشان فرموذ يعنى ذكر