تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
نشايذ كى مخلوقى را رب خوانذ . اگر گويند : بطريق مجاز بوذ ، گوييم : اصل عدم مجاز است ؛ و اصحّ وجه اوّل است .
« أَحْسَنَ مَثْوايَ »
مرا گرامى داشت ؛ مخالفت او روا ندارم
« إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
بدرستى كى آنكس كى چيزى جايى نهذ كى نه جاء آن بوذ ظالم بوذ و ظالم رستگارى نيابذ - و مراد درين موضع زناست .
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
يعنى زليخا قصد گناه كرد ؛ و الهمّ بالشّىء مقاربته من غير دخول ، يعنى « همّ » نزديك شدن بكارى [ است ] بىآنك دران كار مداخلت نمايذ ؛ و گفته‌اند : ( 558 ) زليخا آراسته و پيراسته بوذ ، استلقت على قفاها و حلّت هميانها ، بقفا باز افتاد و شلوار باز گشاد . يوسف - عليه السّلم - درين معرض قصد زذن او كرد ، او الفرار منها ، يا آنك از وى بگريزذ
« لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ »
اگر نمىديذ برهان پروردگار خوذ ؛ و در برهان خلاف كرده‌اند . بعضى گفته‌اند : صورت يعقوب در نظر يوسف آمذ انگشت در دندان گرفته . قتادة گويذ : يوسف را ندا كردند كى اى يوسف ! نام تو در جريدهء انبيا مكتوبست ؛ و گفته : جبرئيل را ديذ ؛ و گفته‌اند : جزاء زنا ياذ آورد ؛ و گفته‌اند : قطفير را ديذ ، و گفته‌اند : بتى در گوشهء نهاذه بوذ ؛ زليخا برفت و چيزى بر روى بت پوشيذ ؛ يوسف گفت : چمىكنى ؟ گفت : شرم ميدارم كى بت مرا درين حالت بينذ ؛ يوسف گفت : اى زليخا ! تو از جمادى شرم مىدارى كى او قوة 2130 بينايى و شنوايى و مضرت رسانيذن و منفعت نموذن ندارذ ؛ بطريق اولى 2131 كى من از خذاوند خوذ شرم دارم كى بافعال و اقوال ما شنوا و بيناست ؛ و از پيش وى بجست و قصد گريز كرد
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ( 559 ) السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
گناه و زنا از يوسف بگردانيذيم
« إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
كى او از بندگان برگزيدهء ما بوذ ؛ و آنكس كى بكسر لام خوانذ ، معنى چنين بوذ : أخلصوا دينهم للّه ، دين خوذ ويژه كردند خذايرا .
« وَ اسْتَبَقَا الْبابَ »
طلبا للمبادرة الى الباب ، و اين آنگاه بوذ كى برهان ظاهر شذ ؛ يوسف قصد در كرد كى بيرون روذ ؛ زليخا نيز قصد در كرد كى يوسف را منع كند ؛ فلم تصل الّا الى ذيله ، دستش جز بدامن يوسف نرسيذ از پشت ، فشقّقت ، دامن يوسف بشكافت چنانك خذاى - تعالى - فرموذ :
« وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ »
و « قد » شكافتن بوذ به طول و « قظّ » شكافتن بود بپهنا
« وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ »
صادفا زوج المرأة على الباب ، چون بدر