فرقت شذند ؟ گفتم : اللّه و رسوله اعلم ! خذاى و رسول داناتراند ! امير المؤمنين گفت :
جهوذان هفتاذ و يك فرقت گشتند ، كلّها في الهاوية الّا واحدة هي النّاجية ، همه در دوزخ باشند الّا يك فرقت كى رستگار باشند . پس گفت :
أ تدري على كم افترقت النّصارى ؟
قلت : اللّه و رسوله اعلم ! ؛
يعنى ميدانى كى ترسايان چند فرقت شذند ؟ گفتم : خذا و رسول داناترند ! گفت :
افترقت على ثنتين و سبعين فرقة كلّها في الهاوية الّا واحدة ،
يعنى ترسايان هفتاذ و دو فرقت گشتند ، همه در دوزخ باشند الا يك فرقت كى رستگار باشنذ .
پس گفت :
أ تدرى على كم تفترق هذه الامّة ؟ 1877 قلت ؟ اللّه و رسوله اعلم !
؛ يعنى ميدانى كى اين امّت چند فرقت شوند ؟ گفتم : خذا و رسول داناترست ! ؛
قال : تفترق على ثلث و سبعين فرقة كلّها في الهاوية الّا واحدة هي النّاجية ،
يعنى اين امّت هفتاد و سه فرقت شوند ، همه در دوزخ ( 387 ) باشند الّا يك فرقت كى رستگار باشند ؛
و انت منهم - يا با عمرو !
مصنّف كتاب گويذ : در عهد رسول مخالفت و تفرّق قوم ظاهر نبوذ امّا مخفى بوذ در اندرونهاى ايشان ؛ مخالف رسول بوذ چنانك خذاى - تعالى - فرموذ درين آيت كى
« تَحْسَبُهُمْ 1878 جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى »
اى محمّد ! گمان دارى كى ايشان با تو متّفقاند امّا دلهاى ايشان متفّرق است . چون رسول - عليه السّلم - وفاة كرد اختلاف و افتراق ظاهر شذ و بدعتها ظاهر كردند . محبّت
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ 1879 عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »
بعداوة بدل كردند و از وصيّت
« انّى تارك 1880 فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتي اهل بيتي »
اعراض كردند . پس آيت « ان الذين فارقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شيء » در شأن ايشان بوذ ؛ يعنى : اى محمّد ! تو بيزارى از ايشان كى از دين تو بيرون آمذند .
« إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ »
كار ايشان مفوّض است به خداى - تعالى - .
« ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ 1881 بِما كانُوا يَفْعَلُونَ »
خبر دهند ايشانرا بآنچ ايشان در دنيا مىكردند يعنى روز قيامت ايشانرا بازپرسند از مخالفتى كى بعد از رسول كردند ، پس ايشانرا بران جزا فرمايذ . ( 388 ) .