و نحويان بر آنند كى تورية و إنجيل را وزنى نيست ، زيرا كى آن دو اسم عجمى است .
« مِنْ قَبْلُ »
يعنى پيش از 770 قرآن
« هُدىً لِلنَّاسِ »
راه نماى مردم است ، زيرا كى بيان دلالت ايشان در آنست .
« وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ »
يعنى : فرق ميان 770 حقّ و باطل ؛ و گفتهاند : مراد از « فرقان » قرآنست و تكرار 770 تخصيص و تشريف قرآنست ؛ و گفتهاند : تقديرش چنين است 770 : و انزل التّورية و الإنجيل و انزل الفرقان هدى للنّاس ؛ ( 68 ) به اين وجه
« هُدىً »
771 راجع بوذ با همه ؛ و گفتهاند بر « من قبل » سخن تمام شذ ، پس استيناف 772 كلام فرموذ ، و گفت :
« هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ »
؛ به اين وجه « هدى » خاص قرآن 773 بوذ .
« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ »
ابن عباس گويذ : اينها كى بآيات خذا كافر شدند اهل نجران بوذند - كى پيش ازين قصّه 774 ايشان گفتيم - ؛ و گفتهاند : عام است و آيات قرآنست ؛ و گفتهاند : دلالات است .
« لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ »
ايشانراست عذابى سخت
« وَ اللَّهُ عَزِيزٌ »
و خذاى - تعالى - منيع 775 است
« ذُو انْتِقامٍ »
يعنى : خذاوند عقوبت است .
« إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ »
بر خذاى - تعالى - 776 از آنچ در آسمانها و زمينهاست هيچ بر وى پوشيذه نيست ، زيرا كى جميع آنها او راست .
« هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ »
اوست كى شما را صورة مىبخشذ . « صورة » هيئتى است كى چيزى را بر آن تأليف كرده باشذ .
« فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ »
در أرحام زنان چنانك او خواهذ از نرينه و ماذينه 777 و سياه و سپيذ 778 و جميع آنچ صور بر آن . . . 779 مىشوذ ؛ و عيسى - عليه السّلم - كى مصوّر بوذ بنده مربوب بوذ . ( 69 )
« لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ »
جز او هيچ پروردگار نيست كى در سلطنت 780 و حكم كسى بر وى غالب نبوذ 781 .
« الْحَكِيمُ »
در تدبير مملكت راست گفتار و درست كردارست .
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ 782 عَلَيْكَ الْكِتابَ »
او آن خذايى است - اى محمّد ! - كى قرآن به تو فرو فرستاذ
« آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ »
يعنى : قرآن اصل همه كتابهاء منزلست كى به آن عمل كنند ؛ و « امّ » را بجمع ذكر نفرموذ زيرا كى جمع « امّ » بوذ و معنى چنان بوذ كى همه آيات ؛ و گفتهاند : هر آيتي از قرآن « امّ » است .
« وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ »
يعنى آيات ديگر ؛ و « اخر » لا ينصرف است ، زيرا كى آن را عدل كردهاند از 783 الف و لام و صفت .
و مفسران 784 در محكم و متشابه خلاف كردهاند . ابن عبّاس گويذ : « محكم » ناسخ است كى عمل كردن به آن واجب است ، و « متشابه » منسوخ است كى عمل به آن واجب نيست ،