تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
3 -
وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ .
تو چه دانى ( اى محمّد ) كه آنچه كوبنده است ؟ - * - 4 -
يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ .
آن روز كه مردمان از هول رستاخيز مانند پروانه افكنده و پراكنده باشند ! - * - 5 -
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ .
و كوه‌ها مانند پشم زده و در هوا شده ! - * - 6 -
فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ .
هركس ترازوى عمل او به نيكى سنگين است ! - * - 7 -
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ .
پس او در عيش خوشى و خشنودى است - * - 8 -
وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ .
امّا آنكه ترازويش سبك است . - * - 9 -
فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ .
پس نگونسار و بازگشت او به دوزخ است - * - 10 -
وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ .
و تو چه دانى ( اى محمّد ) كه دوزخ چيست ؟ - * - 11 -
نارٌ حامِيَةٌ .
آتشى بسيار تف رسيده !

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 101 آيه 0

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ،
نام نامدارى كه نامش يادگار جان است و دل را شادى جاودان ، و روح روح دوستان و آسايش غمگنان ! بسم الله ، عنوان نامه‌ايست كه از دوست نشان و مهر قديم مضمون آن است . نامه‌اى كه بىقرار را درمان و از جدائى در امان است ! نامه‌اى كه هم گوى و هم چوگان است ، مركب او شوق و مهر او ميدان است ! گل او سوز و معرفت او بوستان است ، نامه‌اى كه درخت توحيد را آبشخور است و دوستى حقّ آن را ميوه و بر است . پير طريقت گويد : چون با خود نگرم و كردار خود بينم ، گويم از من زارتر كيست ؟ و چون با تو نگرم و خود را در بندگى تو بينم ، گويم از من بزرگوارتر كيست ؟
گاهى كه به طينت خود افتد نظرم * گويم كه من از هرچه در عالم بترم
چون از صفت خويشتن اندر گذرم * از عرش همى به خويشتن درنگرم
گاهى كه به خود مىنگرم ، همه سوز و نياز شوم ! و گاهى كه به او نگرم ، همه راز و ناز شوم ، چون به خود نگرم گويم :
پرآب دو ديده و بس آتش جگرم * بر باد دو دستم و پر از خاك سرم
چون به او نگرم گويم :
چه كند عرش كه او غاشيهء من نكشد ! * چون به دل غاشيهء حكم و قضاى تو كشم
بوى جان آيدم از لب كه حديث تو كنم * شاخ عزّ رويدم از دل كه بلاى تو كشم

سوره 101 آيه 2 - 1

1 -
الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ .
صفت روز رستاخيز است ، روز محشر ، روز عرض اكبر ، روز جمع لشكر ، روز نفخ صور ، روز نشر بشر ، روز جزاى خير و شرّ ، همه خلق برانگيخته ! از هيبت خداوند به زانو درآمده ، ترازوى راستى آويخته ، كرسى قضاء نهاده ، بساط هيبت بازگسترده ، دوزخ همىغرّد ، زنگ هوس از گردنها آويخته ، سزاى كردار هركس در كنار او نهاده ! بسا امير كه آن روز اسير و بسا اسير كه آن روز امير شود ! بسا عزيز كه ذليل و بسا ذليل كه آن روز عزيز گردد ! بسا پدر كه از فرزند جدا شود ! و بسا مادر كه از فرزند بگريزد ! هركس به خود درمانده و از دوستان و خويشان جدا مانده .

سوره 101 آيه 3

3 -
يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ .
آيه . مردم مانند پروانه پراكنده شده و تنها مانده ! مسكين آدمى