لَشَتَّى .
كه كردار و كوشش شما بس پراكنده است « 1 » - * -
5 -
فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى .
اما آن كس كه از تن و مال خود حقّ بداد و پرهيزگار شد - * -
6 -
وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى .
و كسى كه وعده را نيكو استوار داشت .
- * -
7 -
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى .
پس او را براى آسانى كار بهشت ساخته كنيم - * -
8 -
وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى .
امّا آنكه بخل كرد ، ( دست فروگرفت ) و خود را بىنياز ديد ! - * -
9 -
وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى .
و وعده را دروغ شمرد - * -
10 -
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى .
پس او را براى سختى راه دوزخ ساخته كنيم ! - * -
11 -
وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى .
و مال او چه سود دارد هنگامى كه به سر به دوزخ افتاد « 2 » - * -
12 -
إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى .
همانا آگاه كردن و راهنمائى بر ما است - * -
13 -
وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى .
و اينكه آن جهان و اين جهان از ما است - * -
14 -
فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى .
پس شما را از آتش زبانهكشى بيم داديم و آگاه كرديم - * -
15 -
لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى .
نسوزد به آن آتش مگر شقى - * -
16 -
الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى .
كه ( سخنان ما را ) تكذيب كرد و از ايمان برگشت - * -
17 -
وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى .
و پرهيزكار از آن آتش دور كرده آيد - * -
18 -
الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى .
آن كسى كه با دادن مال خود پاكى و نيكنامى مىجويد - * -
19 -
وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى .
و كسى را نزد او دستى از نعمت نيست كه پاداش مىبايد داد - * -
20 -
إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى .
( اين كار را نمىكند ) مگر براى خشنودى خداى بزرگوار خود - * -
21 -
وَ لَسَوْفَ يَرْضى .
و به زودى خشنود گردد به آنچه خدا از پاداش به او داده .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 92 آيه 0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .
تا عزّت « بسم الله » جمال و جلال خويش در اين سراى حكم آشكار كرد ، جهانيان دل از خواجگى خويش برگرفتند ! و تا رايت اين نام از عالم غيب نمايان گشت ، از عرش مجيد تا فرش مهيد همه كمر استقبال بر ميان بستند ، تا در مكّه اين نوازش و عنايت به مهتر عالم رسيد كه :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ،
و كس را در اين جهان پرواى خويش نماند !
عزيزى در مناجات گفت : اى پذيرندهء عذر هر پشيمانى ، اى سازندهء كار هر بىسامانى ، اى درمانكنندهء هر درد بىدرمانى ، كدام دل است كه در آتش شوق تو نيست ؟ كدام ديده است كه در انتظار ديدار تو نيست ؟
هامش
( 1 ) - شأن نزول اين آيه اين است كه درخت خرماى كسى شاخه به خانهء درويشى داشت كه كودك آن درويش يك دانه از خرما كه به خانهء او افتاد برداشت و به دهان نهاد ، صاحب خرما دانه را از دهان او بيرون آورد ، حضرت رسول بشنيد و آن درخت را خريد و به درويش داد !
( 2 ) - اين چند آيه به درستى نشان مىدهد كه آنچه مقدر آدمى است بايد با سعى و عمل همراه باشد تا پاداش گيرد . چنان كه دو نفر از رسول خدا پرسيدند : آيا كارهاى آدمى با قلم تقدير نوشته شده ؟ حضرت فرمود : بلى گفتند :
در اين صورت عمل و كوشش ما چه فايده دارد ؟ فرمود : كار كنيد كه هركسى همان كند كه براى آن آفريده شده .
اين خبر دليل است كه همهء امور در لوح محفوظ با قلم تقدير ثبت شده ، نهايت آنكه ، پاداش و كيفر عمل از احكام تكليف است نه از احكام تقدير ! و بناى تكليف بر امر و نهى است نه بر توفيق و خذلان ! زيرا تقدير اصل است و تكليف فرع ! و ثواب و عقاب از احكام فرع است چنان كه مثلا وقت و اركان نماز اصل است ولى عمل به نماز فرع است !