10 -
قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ .
نفرين بادا بر آن دروغ زنان ! نيست بادا !
11 -
الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ .
آنان كه درنايافتى و بىسامانى ، بازماندگانند !
12 -
يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ .
از تو ( اى محمد ) مىپرسند روز پاداش و جزا كى است ؟
13 -
يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ .
آن روز كه در آتش از آنان بررسند كه در دنيا چه بودند ؟
14 -
ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ .
( به آنها گويند ) بچشيد پاداش آنچه پاسخ داديد و اقرار كرديد ، اين است آنكه به آن مىشتابيديد !
15 -
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ .
پرهيزكاران در بهشتها و چشمههاى روان هستند .
16 -
آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ .
آنچه را كه خدا به آنها داده مىگيرند ، زيرا كه آنان پيش از اين روز ، از گروه نيكوكاران بودند .
17 -
كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ .
آنان شبها را اندك مىخفتند .
18 -
وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ .
و در آخر شبها از خدا آمرزش مىخواستند و نماز مىكردند .
19 -
وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ .
و از مالهاى خود به خواهنده و فروگذاشته و نااميد و ناياونده حق مىدادند .
20 -
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ .
و در زمين نشانهائى ( از توانائى خدا ) است كه آنها يقين دارند .
21 -
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ .
و ( همچنين ) در خود شما هم نشانهائى از قدرت خدا است ! آيا نمىنگريد ؟ و نمىبينيد ؟
22 -
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ .
و روزى شما در آسمان است و آنچه كه بشما وعده دهند .
23 -
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ .
به خداوند آسمان و زمين سوگند كه آن سخن راست است ( كه روزى شما در آسمان و بهشت در آسمان است ) .
24 -
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ .
آيا خبر مهمانان گرامى ابراهيم به تو ( اى محمّد ) رسيده است ؟
25 -
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ .
آنگاه كه بر او وارد شدند ، و گفتند : سلام بر تو ( اى ابراهيم ) گفت : سلام بر شما اى گروه ناشناخته !
26 -
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ .
آنگاه ابراهيم پنهانى نزد اهل خانهء خود رفت و برگشت گوسالهء فربهى آورد !
27 -
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ .
پس گوسالهء بريان را نزد آنها نهاد و گفت : شما نمىخوريد ؟
28 -
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ .
پس ابراهيم ترسى در دل خود از آنها پنهان داشت ! گفتند : مترس ، و او را به پسرى دانا بشارت دادند .
29 -
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ .
زن ابراهيم شنيد و با صدائى بلند پيش آمد ، و انگشتان بر پيشانى زد و گفت : من فرزندى زايم ! من كه پيرزنى نازا هستم