36 -
وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ .
( عيسى گفت ) خداى يگانه پروردگار من و شما است پس او را بپرستيد كه راه راست اين است .
37 -
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ .
پس گروهاى ترسايان سخنان مختلف ميان خودشان گفتند ( و هريك در كار عيسى چيزى گفتند ) پس واى و نفرين باد بر آنها ، كه از حاضر شدن در روزى بزرگ كافر شدند !
38 -
أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنا لكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ .
امروز حقّ نمىشنوند و صواب نمىبينند ! تا چون روزى كه بسوى ما مىآيند شنوا و بينا باشند ! لكن ستمكاران پيوسته در گمراهى آشكارند .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 19 آيه 16
16 -
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ .
آيه . اين قصّهء مريم و عيسى ، دلدارى دادن شكستگان است و سبب آسايش غمگنان ، و اشارت به نواخت غريبان و مرهم نهادن بر دل سوختگان ، و اميد دادن درماندگان ، هرچند كه اوّل همه بلا نمودند و محنت ، به آخر همه ولاء ديدند و محبّت .
لطيفه : مريم ابتدا كه براى عبادت به آن خلوتگاه رفته و پرده بر روى خود فروگذاشت تا كس او را نبيند ، جبرئيل آمد به صورت جوانى زيبا ، برابر او ايستاد ، مريم كه تنها بود ترسيد ، مردى بيگانه ديد و جاى خالى و راه گريز نه ! تدبير و حيلت همان دانست كه به پناه خدا باز شد و او را به حقّ برسانيد و گفت :
سوره 19 آيه 18
18 -
قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا .
آيه . اى مردى كه قصد من ضعيف دارى آن خداوند كه رحمن نام او است و رحمت او به همه كس رسيده ، دانم كه مرا در زينهار خود دارد و مرا از قصد تو ايمن گرداند ! جبرئيل گفت : مترس نه آنم كه تو پنداشتى ، من فرستادهء خدايم و بكارى آمدهام ، مريم پنداشت كه فرشتهء مرگ است و براى قبض روح او آمده ! گفت :
عمرم به سر آمده كه براى گرفتن روحم آمدهاى ؟ گفت : نه ، آمدهام تا تو را به فرزندى نيكو و پاك و هنرى بشارت دهم ! مريم را اين سخن عجب آمد و در شگفت شد و گفت :
سوره 19 آيه 20
20 -
قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ .
آيه . از كجا مرا فرزندى بود ؟ و هرگز بشرى به من نرسيده و هيچ صحبت نرفته ؟ جبرئيل گفت : بدان كه آفرينش فرزند نه به مدّت و نه به صحبت است بلكه به قدرت و مشيّت خداوند است ! مريم گفت : هرگز كه ديد كه گياهى از زمين بىتخم رويد ؟ جبرئيل گفت : اوّل گياهى كه از زمين برآمد به قدرت خدا آمد !
پس چون جبرئيل روح عيسى در مريم دميد از آن بار گرفت چون وقت زادن رسيد در آن بيابان تنها و بىكس و بينوا و بىكام ، گرسنه و هيچ خوردنى نه ! تشنه و قطرهء آبى نه ! تنها و يك رفيق سازگار نه ! درد زه خاست و زادن به عيسى نزديك شده ، خداوند فرمايد :
سوره 19 آيه 23
23 -
فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ .
آيه . از بىتابى و رنجورى پشت به آن درخت خشك خرما بن نهاد ، و بر غريبى و بىكامى خود مىناليد و مىگريست كه اكنون پيش مردم چه عذر آورم و چه گويم ؟ كه اين كودك از كجا آوردهام ؟ و از كى بار گرفتم ؟ و اكنون كودك را با چه شويم و او را چه پوشم ؟
تنها خورد اين دل غم و تنها كشدا * گردون نكشد آنچه دل ما كشدا
. . . يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا .
آيه . پس چون درد و اندوه به غايت رسيد سخن بريده گشت و چشم پرآب شد و دل پرحسرت ، و مرگ به آرزو خواست ، فرمان آمد به جبرئيل كه مريم را درياب كه در غرقاب است . جبرئيل آمد و از بالاى سر او ندا كرد : اى مريم دلتنگى مكن و اندوه مدار زيرا كه :