تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
به ديدار خداوند آرزو دارد ، تا در دل اعتقاد كند كه خداوند ديدنى است ديدارى عيانى و رازى نهانى و مهرى جاودانى ! پس هركه ديدار طلبد او را ميعادى است كه روزى بدان رسد ، چون فرمود : هركس اميد لقاء خداوند دارد روزى به آن خواهد رسيد ، كه بزرگ چيزى آرزو كرده و عظيم اميدى داشته و همّت وى بجاى بلندى رسيده كه ديدار خداوند بيوسيده ( خواسته ) اگر اين اميد نبودى بهشت بدين خوبى به چه ارزيدى ؟ و اگر اين وعدهء ديدار نبودى ، بنده را خدمت از دل كى خريدى ؟ هركس را مرادى در پيش و او در پس ! عارف منتظر است تا ديدار كى ؟ همه خلق بر زندگانى عاشقند و مرگ بر ايشان دشوار ! عارف به مرگ مىشتابد به اميد ديدار !
چه باشد گر خورى يك سال تيمار * چو بينى دوست را يك روز ديدار

سورهء - 19 - مريم - ( مكّى ) 98 آيه

تفسير لفظى [ آيات 1 الى 15 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .
( بنام خداوند بخشندهء مهربان ) . 1 -
كهيعص .
( كاف - ها - يا - عين - صاد ) : خداوندى راهنماى ، زينهاردار ، داناى راست‌گوى . 2 -
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا .
اين يادگار خداوند تو است به مهربانى خويش نسبت به بندهء خود زكريّا . 3 -
إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا .
آنگاه كه خداوند خويش را برخواند خواندنى نرم ( نه به آواز بلند ) . 4 -
قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا .
گفت اى خداى من ، منم كه استخوان و اندام من سست گشته و سپيدى پيرى در موى سر و محاسن من پيدا گشت و من هرگز به خواندن تو بدبخت نبودم ( و از اجابت محروم نه ! ) 5 -
وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا .
و من از نيازادگان ( خويشان جدّ پدرى و مادرى ) پس از مرگ خويش مىترسم ، و زن من نازا است پس فرزندى از نزديك خويش به من عطا فرما . 6 -
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا .
فرزندى كه از من ارث برد و از همه نژاد و فرزندان يعقوب و آن فرزند را پسنديده كن ( و شايستهء پيغمبرى گردان ) . 7 -
يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا .
اى زكريّا ، ما تو را بشارت مىدهيم به فرزندى كه نام او يحيى است كه او را پيش ازين كسى را همنام نكرديم . 8 -
قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا .
زكريّا گفت : پروردگارا ، چون مرا پسرى باشد درحالىكه زن من هميشه نازا بوده است و من از پيرى به تباهى رسيده‌ام . 9 -
قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً .
فرشته گفت : چنين گفت پروردگار تو ، كه اين كار بر من آسان است كه من تو را درحالىكه خود هيچ نبودى بيافريدم ! 10 -
قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا .
خدايا ، مرا نشانى بنما ، گفت : نشانى تو آنست سه شبانه روز با مردم سخن نگوئى ( نتوانى گفتن ) . 11 -
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا .
پس زكريّا ( در آن سه روز ) بر قوم خويش بيرون آمد و به ايشان نمود كه بامداد و شبانگاه نماز كنيد . 12 -
يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا .
( خداوند فرمود ) اى يحيى ، پيغام و دين را با نيرو بگير ، و ما او را پيغام و حكم در كودكى داديم .
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 23 | احمد بن محمد ميبدى