گفتند : اى نوح ، با ما بازپيچيدى ( جدال كردى ) و اين پيچيدن را با ما فراوان و دراز كردى ، پس بيار آنچه وعده مىدهى اگر راست مىگوئى ؟
33 -
قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ .
نوح گفت : اگر خدا بخواهد ( عذاب را ) به شما آرد و شما عاجزكنندهء او نيستيد .
34 -
وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
نوح گفت : پند من به شما سودى ندارد اگر بخواهم بشما پند دهم ، اگر خداوند بخواهد كه شما را بيراه و تباه كند ، او پروردگار و آفرينندهء شما است و بسوى او بازگشت داده مىشويد .
35 -
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرامِي وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ .
مىگويند : اين مرد آنها را از خود ساخته ! بگو به آنها اگر من افترا مىزنم و دروغ مىگويم گناه آن بر من است و من از آنچه شما گناه مىكنيد بىزارم .
36 -
وَ أُوحِيَ إِلى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ .
به نوح پيغام داده شد كه از قوم تو جز كسانى كه ايمان آوردند كسى ديگر ايمان نخواهد آورد ، پس تو از آنها رنجه مباش و تيمار مدار به آنچه مىكنند .
( تفسير ادبى و عرفانى )
23 -
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ .
آيه . خداوند از روى اشارت ، بر ذوق جوانمردان طريقت مىگويد : فردا ساكنان حظيرهء قدس و اشراف درجات عليّين كسانى خواهند بود كه امروز حلقهء فرمان ما در گوش بندگى دارند ، و از راه معارضه برخاستهاند .
گفتهاند : حقيقت بندگى دو خصلت است ، آن كنى كه او پسندد و آن پسندى كه او كند ، نمرود طاغى در كافرى يكبار تير انكار در روى ايمان زد ! تو اى مسكين در مسلمانى به روزى چند بار تير انكار و اعتراض به روى احكام تقدير زنى ؟
صفت بندگيت كجا درست آيد ؟ رضا و تسليت چون بود ؟ بندگى آنست كه در كوى حقيقت ، كمر وفا بر ميان بندى ، و دست دربند شريعت دهى ، كه تا دست دربند مىبود ، هرگز به گشودن كمر نرسد ، تو بندهاى و راه آزادان مىروى ! تو بندهاى و مراد خداوندان مىجوئى ، بنده هرگز چون خداوند نبود ، و آزادى و بندگى هر دو بهم نيايند .
24 -
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ .
آيه . نابيناى به حقيقت اوست كه نه ديدهء عبرت دارد تا از روى استدلال به آيات آفاق نظر كند ، نه دل فكرت دارد تا در آيات انفس تأمّل كند ، نه بصيرت حقيقت دارد تا به نور فراست ، مكاشفات اسرار غيبى بيند ، بلكه بيناى به حقيقت كسى است كه به علم يقين به شواهد افعال نگرد و به عين يقين حقايق صفات بيند ، تا به حقّ يقين جلال ذات حق بيند . علم يقين به شرط برهان است ، عين يقين به حكم بيان است و حق يقين به صفت عيان است ، علم يقين مؤمنان راست ، عين يقين پيغامبران راست ، حق يقين مصطفى راست . از آنجا است كه عالميان باخبرند و او با عيان ، همهء عالم صدفند و او گوهر ، همهء عالم طفيلاند و او مقصود .
گرنه تو سبب بودى اى درّ خوشاب * آدم نزدى دمى در اين كوى خراب
25 -
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ .
آيه . آوردهاند كه نوح روزى به سگى برگذشت و به زبان وى برفت كه چه زشت است اين سگ و چه ناخوش و ناپسند است صورت او ! تازيانهء عتاب از ناحيهء خداوند آمد كه اى نوح