اصل همهء هنرها است ، مايهء همهء خيرها است ، درختى است كه ميوهء او دوستى خدا است .
تقوى سه چيز است : ترسى كه تو را از گناه بازدارد ، اميدى كه تو را بر پرستش دارد ، رضايتى كه تو را بر دوستى دارد .
اصلاح ذات بين اين است كه با مردم به صلح و آشتى زندگانى كنيد و بىآزار باشيد و اين نتوانيد مگر آنكه حظّ و لذّت خود را بگذاريد و حظّ و لذّت ديگران را نگاه داريد ، اگر توانيد ايثار كنيد و گرنه بارى انصاف دهيد .
2 -
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ .
آيه . مؤمنان كسانى هستند كه از خداى ترسند ، در اين آيت ترس را از شرط ايمان نهاد ، زيرا ترس زينهار ايمان است ، حصار دين است ، شفيع گناهكاران است ، هر دل كه در آن ترس خدا نيست آن دل خراب است .
در اين آيت فرمود : مؤمنان ايشانند كه با ذكر خدا دلهاشان بترسد و بلرزد ، جاى ديگر فرمود : مؤمنان ايشانند كه در ياد خدا دلهاشان بياسايد
( تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ )
و آرميده گردد ، آن نشان مبتديان است و اين نشان منتهيان ، كه بنده در بدايت روش خويش پيوسته مىگريد و مىزارد و مىنالد ، چندان از بيم فراق بگريد كه نداى
( أَلَّا تَخافُوا )
به سر او رسد و از بيم فراق به روح وصال بازآيد ، و در آن مقام بياسايد و بنازد و دلش بيارمد .
لطيفه : گفتهاند :
وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
وصف مريد است
وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ
وصف مراد ! اوّلى اهل شريعت را شعار است و دوّمى ارباب حقيقت را دثار است اوّلى مقام روندگان است و دوّمى مقام ربودگان .
3 -
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ .
در آيت پيش لختى اعمال چون تقوى و ترس و توكّل برشمرد ، و در اين آيت اعمال ظاهر چون نماز و زكات در آن پيوست ، آن از نشانههاى حقيقت است و اين از شرائط شريعت ، تا بدانى كه هر دو درهم پيوسته و درهم بسته ، حقيقت بىشريعت به كار نيست ! شريعت بىحقيقت هم راست نيست ، چون هر دو بهم آمد
أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ،
در وصفشان آمد .
. . . وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ .
آيه . از روى اشارت مىگويد : بنده تا رنج نبرد به گنج نرسد ، بعضى آنان دوست داشتند كه بسوى كاروان ( عير ) روند كه جنگ ندارد و با آنان كه اسلحه جنگ دارند و قصد جنگ دارند ديگران روند !
پير طريقت گفت : من چه دانستم كه مادر شادى رنج است و در زير يك ناكامى هزار گنج ؟ من چه دانستم كه زندگى در مردگى است ، و مراد همه در بىمرادى است ، زندگى زندگى دل است ، و مردگى مردگى نفس ! تا در خود نميرى ، به حق زنده نگردى ، بمير اى دوست اگر زندگانى خواهى ، چه خوش گفت آن جوانمرد :
نكند عشق ، نفس زنده قبول * نكند باز ، موش مرده شكار
[ آيات 23 - 9 ]
( تفسير لفظى )
9 -
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ .
هنگامى كه از خداوند فريادرس مىخواستيد ، پس او خواستهء شما را اجابت كرد و گفت : شما را مدد مىفرستم به هزار تن از فرشتگان درحالىكه رديف هم هستند .
10 -
وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ .
خداوند آن كار را در آن روز نكرد مگر براى شادى شما تا دلهاى شما ( از پيروزى در جنگ بدر ) آرام گردد و يارى نيست جز از نزد خداوند كه او توانا و دانا است .