پير طريقت گويد : اين آيه ، سياست قديم بودن صفت است كه از صحراى بىنيازى جلال خود بر ساكنان راه جلوه مىكند و مىگويد : ما را ديدههاى فانى و عقلهاى ناتوانى درنيابد ، و عقل عاقلان را در ذات و صفات ما پيمانهاى نه ! وهم و فهم از ما چه نشان دهد كه منشور صفات ما
( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ )
و صفت جبروت ما ( لم يزل و لا يزال ) است ؟
صفت حدوث با جلال قدم چه كار ؟
( فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ )
.
اگرنه آفتاب جلال
( وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ )
از ولايت لطيف و خبير بر شما تافتى ، ( عواصف لا تدركه الابصار ) دمار از جان شما درآوردى و به كتم عدم باز بردى ! لكن جلّ جلاله به لطف معروف و به فضل و به بندهنوازى موصوف . به فضل خود پذيرندهء همهء پرستندگان ، و به كرم خود سازندهء كار بندگان در دو جهان .
104 -
قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ .
آيه . به شما چراغى روشن از خداوند آمد و پندى بليغ و نورى تمام و حجّتى آشكار و نامهاى هويدا رسيد ، چراغى كه دلها افزود ، نورى كه روح جان افزايش داد ، ذكرى كه سرّ بنده آرايد ، نامهاى كه بنده بدان نازد ، نامهاى كه راه بنده بدان گشاده ، انصاف وى در آن داده ، كار دين به دو ساخته ، دل وى بدان آراسته ، عيب وى بدان پوشيده ، گوش وى به كليد آن گشوده ، سعادت و پيروزى خود در آن يافته . نامهاى كه چراغ دلها است ، مايهء شستن غمها است ، داروى شفاء دردها است ، چراغ تنبيه است ، چراغى كه از دل ناپاكان تاريكى شوخى ( پليدى ) ببرد و از دل نادانان تاريكى سفه بزدايد ، نامهاى كه بنده را در دنيا حلاوت طاعت دهد و هنگام مرگ رستگارى و سعادت بخشد و در قيامت سبكبارى و رحمت و در بهشت لقا و رضا و رؤيت دهد .
106 -
اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ .
آيه . وحى ديگر است و رسالت ديگر ، وحى آنست كه در خلوت
( أَوْ أَدْنى )
به دو پيوست و به
( فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ )
رسيد ، رسالت آنست كه به ظاهر نامه به او فرستادند و بواسطهء جبرئيل رساندن آن بخلق فروآمد و پيام رسيد كه اى محمّد : آنچه به خلوت از وحى ما يافتى راز دوستى است گوشدار و بر پى آن باش !
[ آيات 119 - 111 ]
( تفسير لفظى )
جزو هشتم : 111 -
وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ .
اگر فرشتگان به ايشان فرستادمى و مردگان آنها با آنها سخن گفتى و هر چيزى را برانگيختى و پيش ايشان آوردمى تا گواهى دادندى ! باوجود اين دستهدسته و گروه گروه از ايشان ايمان نياوردندى مگر كه خداى خواسته بودى كه بگروندى ، لكن بيشتر ايشان نادانند .
112 -
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ .
همچنين براى هر پيغمبرى شيطانهائى از انس و جنّ برقرار كرديم كه برخى به برخى تن فرا مىدهند و از غرور خود آرامش سخن به يك دگر الهام مىكنند و اگر خدا بخواهد هرگز دشمنان او آنچه را كه كردند و مىكنند نخواهند كرد ! پس آنها را با دروغهائى كه مىساختند واگذار .
113 -
وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ .
و تا به آن تكذيب و افتراء ، دل آنها كه به آخرت ايمان ندارند چسبد و گرايد ، و تا آن را از خويشتن به پسندند و تا بكنند آنچه آنان كننده آن ( در علم خدا ) هستند !