تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ .
و سوگند به خداى ياد كردند به هر سوگندى كه مىشناختند كه اگر آيتى از آسمان براى آنها آيد هرآينه ايمان آورند ! بگو ( اى محمّد ) همهء آيت‌ها و معجزه‌ها نزد خداوند است و چه چيز شما را دانا و مطمئن كرد كه اگر آيتى نازل شد آنان ايمان نمىآورند ؟ 110 -
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ .
ما دلها و ديده‌هاى دل آنان را برمىگردانيم ، آن چنان كه گوئى اينان اولين‌بار كه ( بلى ) گفتند هم ايمان نياوردند ! و ايشان را واگذاريم تا در گمراهى بىسامان روند !

( تفسير ادبى و عرفانى )

100 -
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ .
آيه . دين عرب در زمان ظهور اسلام سه دين بود : قومى فرشتگان مىپرستيدند و مىگفتند كه ايشان دختران خدايند ! قومى از خزاعه ستارهء شعرى مىپرستيدند و قومى بتان را پرستش مىكردند . اينان راندگان حضرتند و خستگان عدل و سوختگان قهرند ، به تيغ هجران خسته و به ميخ ردّه بسته ! آرى ، كارى است ساخته و قسمتى رفته ، نفزوده و نكاسته ، چه توان كرد ؟ كه خدا چنين خواسته ، آن بيگانگانند كه خداى را نشناختند و به بىحرمتى و ناپاكى آواز شرك برآوردند و ديگرى را با وى در خدائى انباز كردند تا از راه راست بيفتادند ، و امروز در ماتم بيگانگى و مصيبت جدائى و فردا فضيحت و رسوائى ! و سرانجام خشم الهى و عذاب جاودانى است ! 101 -
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
آيه . اين آيات اشارت به توحيد است ، و اينكه خداوند جفت و فرزند ندارد اشارت به تنزيه است ، و اينكه آفرينندهء همه چيزها و به همه چيز دانا است اشارت به تعظيم است . پس توحيد آنست كه در آسمانها و زمين خدائى است يكتا و يگانه و در ذات بىشبيه و در قدر بىنظير ، و در صفات بىهمتا . تنزيه او آنست كه از عيب پاك و از نقص منزّه و از آفات برى است ، نه محل حوادث است نه حالت تغيير ، نه نوصفت نه تغيّرپذير ، پيش از زمان قائم ، و پيش از عمل جاعل ، و پيش از خلق خالق ، و پيش از صنع قدير . و تعظيم او آنست كه به قدرت از همه برتر و به ذات و صفات بالاتر ، برترى و بالائى صفت او و حقّ او است ، توان بر كمال و علم تمام صفت عزّت او است ، نه در صفت با كسى مشابه ، و نه در ذات با كسى مشارك ! نه در ذات بستهء آفتها ، و نه در صفات مشوب به علتها . در صنعش حكمتها پيدا ، و در نشانهايش قدرت پيدا و در يكتائيش حجت پيدا ، همه عاجزند و او توانا ، همه جاهلند و او دانا ، همه در عددند و او احد ، همه معيوبند و او صمد ،
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
از ازل تا ابد ! نادر يافته شناخته ، ناجسته يافته ، ناديده دوست داشته .
ناديده هر آن كسى كه نام تو شنيد * دل نامزد تو كرد و مهر تو گزيد
103 -
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ .
آيه . پس از نزول اين آيت ، كه را رسد كه دعوى دانش چگونگى صفت خداوند كند ، يا حق را محاط و مدرك داند و هركس چنين دعوى كند دعوى باطل و مدّعى مبطل است ! احاطه به كيفيّت و كميّت قدرت او چگونه توان ؟ كه آنچه آثار قدرت در همهء مخلوقات است اوهام و افهام ما در آن متحيّر است ! نه‌بينى كه به چشم ظاهر ، آب را رفتن است و خداوند در قرآن گويد كه خاك را گفتن است ! درحالىكه نه آب را جان و نه خاك را زبان است ، دريافتن اين به عقل چون توان ؟ پس جز از قبول ظاهر و تسليم باطن چه درمان ؟ ظاهر بپذير و باطن بسپار ! زينهار زينهار كه
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ .