عزيز و رسولش عزيز ، بندهء من اگر كتابم عزيز است ، امام تو است اگر رسولم عزيز است شفيع تو است و گر من خود عزيزم خداى توأم ، بندگان را مىآفرينم و ايشان در من عاصى و كافر مىشوند و مرا زن و فرزند مىگويند و از ناسزاهاى ايشان در عزّت وحدانيّت ما نقصانى روى ندهد ، اى محمّد تا تو را به رسالت فرستاديم چندين هزار كافر بر تو حسد بردند و تو را ساحر و شاعر خواندند و مجنون و كاهن دانستند و در عزّت رسالت تو نقصانى پديد نيامد و تا اين قرآن به تو فرستادم ملحدان و بىدينان قصد كردند كه در آن طعنى زنند و عيبى آرند هم ايشان مطعون گشتند و در عزّت كلام ما عيبى نيامد ، مؤمنان عزيزكردگان مناند ، شياطين قصد ايمان آنان كردند تا بربايند نتوانستند هرچند وسوسه و تعبيه كردند ، لكن به تعبيهء ايمان راه نبردند ، اين همه بدان كردم كه خود عزيزم و ايشان را عزيز كردم .
پير طريقت در مناجات گفت : خداوندا ، كار آن كس كند كه تواند ، عطا آن كس بخشد كه دارد ، پس بنده چه تواند و چه دارد ؟ چون تو توانائى ، كرا توان است ؟ و در ثناء تو كرا زبان است ؟ و بىمهر تو كرا سر و جان است ؟
64 -
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا .
آيه . تحقّق اين خطاب به اهل توحيد و به مريدان راه حقيقت است كه مىگويد : شما امروز سالكان منهج صدقيد اگر خواهيد كه فردا ساكنان مقعد صدق باشيد بنگريد ، مذهب ارادت خود را از خاشاك رسوم صيانت كنيد و بساط وقت خويش را از كدورت بشريّت فشانده داريد و مشرب همّت از غبار اغيار پاك گردانيد ، يك دل و يك ارادت و يك همّت باشيد و با هر پراكندهدلى بهر كوئى فرو مشويد و نفس امّاره را فرمان مبريد .
تا تو را دامن گرد ، گفتار هر تردامنى * بندهء پندار خويشى بندهء اللّه نهاى
[ آيات 72 - 65 ]
( تفسير لفظى )
65 -
يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ .
اى اهل تورات چرا در مورد ابراهيم محاجّه مىكنيد و حجّت مىسازيد درصورتىكه تورات و انجيل هر دو پس از ابراهيم فرستاده شده آيا هيچ در نمىيابيد ؟
66 -
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ .
بيدار باشيد و گوش فرا داريد ، شما كه حجّت مىآوريد در آنچه كه علم به آن داريد ، پس چگونه و چرا حجّت مىآوريد در آنچه كه شما را در آن دانائى نيست ؟ و خدا داند و شما نمىدانيد !
67 -
ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
ابراهيم هرگز يهودى و ترسا نبود ! لكن حنيفى بود مسلمان و هرگز از انبازگيران و انبازخواهان با خدا نبود .
68 -
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ
اولىتر و نزديكتر به ابراهيم كسانى هستند كه او را پيروى كردند و اين پيغمبر است و كسانى كه به او ايمان آوردند و خداوند يار مؤمنان است « 1 » .
69 -
وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ
هامش
( 1 ) اين آيه در مورد هجرت جعفر پسر ابو طالب پسر عموى پيغمبر به حبشه نازل شده و پس از غلبه بر عمرو عاص كه نمايندهء بتپرستان قريش نزد حبشه براى برگرداندن مهاجرين رفته بود ، عمرو عاص با همراهان ، خود را پيرو ابراهيم دانسته و مهاجرين را خارج از دين او دانستند !