آمدندى چاره نبودى نضيرى « 1 » مر قريظيان « 2 » را كشتى و قريظى « 3 » مر نضيريان « 4 » را و اين گروه مران گروه را از خانمان بيرون كردندى و آن گروه مرين گروه را بيرون كردندى و چون باز كسى ازيشان به بند [ 18 ] گرفتار شدى و اسير افتادى او را باز خريدندى و گفتندى خداى عز و جل اندر توريت ما را چنين فرموده است . اگر كسى مريشان را گفتى كه چيست اهل دين خود را مىباز خريد گفتندى فرمان چنين است و اگر گفتندى پس يكديگر را چرا مىبكشيد گفتندى پس چكنيم نتوانيم كه مر حلفاى خود را يارى ندهيم . ايزد تعالى بدين معنى « 5 » ايشان را سرزنش كرد و اين قصه ياد كرد « 6 »
وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ
آن بيرون كردن شما مريشان از خانهاشان « 7 » حرام بود بر شما يعنى باز زد 30 كرده بود شما را و آنگه گفت :
أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ
شگفتتان نيايد از خود كه به بهرى از توريت بگرويد و كار بنديد به باز خريدن اسيران و به بعضى بىستون و ناخستون شويد به كشتن يكديگر
فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ
ما مكافاة من يفعل ذلك منكم
إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
نكال و عقوبة فى الدنيا باخذ الجزية و قتل بنى قريظة « 8 » و اجلاء بنى النضير « 9 » گفت چه باشد سزاى
هامش
( 1 ) . اصل : نظير .
( 2 ) . اصل : قريضيان .
( 3 ) . اصل : قريضيان .
( 4 ) . اصل : نظيريان .
( 5 ) . بالاى سطر : مر .
( 6 ) . حاشيه : و آنگاه گفت .
( 7 ) . بالاى سطر : و كشتن بر شما .
( 8 ) . اصل : بنى قريضه .
( 9 ) . اصل : بنى النظير .