زكات : دهش . ص 21
سين :
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ
سوف يقول السفهاء . . . اينچنين « سين » كه عرب اندر سخون در آرد اين را « سين سوف » گويند و « سوف » وعد را بود و وعيد را بود . ص 105
مبدع : نو سازندهاى بود كه نه از چيز چيز آرد ( ش : از نه چيز چيز آرد ) وز چيز چيز آرد به هرگونه كه وى خواهد بى از آنكه از كسى آموخته باشد يا از كسى اندازهاى گرفته باشد . ص 77
مخلص : يك روى . ص 103
مشرق : آن سو كه آفتاب برآيد . ص 74
مغرب : آن سو كه آفتاب فرو شود . ص 74
ملت : كيش . ص 105
نبى : قرآن . ص 31
نسخ : برداشتن حكمى بود به حكمى ديگر . ص 60
نكال : عقوبتى بود بازدارنده ، معنى آن باشد كه چون به گناهى كسى را عقوبتى رسانند هركه آن بيند يا بشنود ، باز باشد از آن فعل ، كه آنچنان عقوبت واجب آيد . ص 3
واجب : اسكرد . ص 21
ويل : يكى رودى است از آتش و كوهى از آتش . ص 17
ويل : سخونى است كه كسى را گويند كه اوى اندر هلاكى افتاده باشد . معنيش به پارسى چنان باشد واى بر ايشان . ص 17
يتيم : اندر لغت عرب از آدميان آن بود كه پدر ندارد . وز جانوران ديگر يتيم آن باشد كه مادر ندارد وز پس بلوغ نام يتيمى از وى برخيزد . ص 20
يتيم : اندر حكم شريعت هركه پدر ندارد و آنكه مادر ندارد هردو يتيم باشند . ص 20